تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
هامش
آورده مىشود :مرا دل چو آتشكده شد فروز * چو خورشيد تابان گه نيمروز مقدّس‌ترين آتشم در دل است * بر اين تنگدل شعله‌اش منزل است كشد گه مرا سوى دير مغان * برد گه مرا سوى هفت آسمان به جاى شرر گه خمار آورد * برد گه قرار و قرار آورد گهى غرق درياى فكرم كند * گهى مست و گوياى ذكرم كند بسوزد گهى جسم و جانم همى * فروزان نمايد روانم همى گهم دلخوش و شاد دارد مرا * گهم باغم انباز دارد مرا گه از غيب آرد به‌سويم خبر * شوم من ز آينده يا بى پكر گهم در گشايد ، ببندد گهى * گهم غم زدايد ، فزايد گهى دل من كنون جاى آن اخگر است * كه آرنده زرتشت پيغمبر است مرا دل شده روشن از نور او * شده مست صهباى آيين او ببخشايدم دانش و هوش و دير * نيالوده گردم در اين داروگير نخواهم كه خاموش گردد گهى * كه تا زنده‌ام دل فروزد همى نميرد چنين آتش اندر دلم * كه حل گردد از وى همه مشكلم برد خاضع از نور او سودها * كه تا هست اين تار و اين پودهاغزلشب به تنهايى ز هجرت خفتمى * با دل خونين خود آشفتمى در به روى خويش مىبستم چنان * خانه را با موى مژگان رفتمى بىتو هر شب با دل خود در ستيز * بودم و با آه و افغان جفتمى از مژه صد جوى خون كردم روان * دل ز وصل ديگران برشستمى آرزوها كشته شد اندر دلم * ور نه با ديگر قرارى بستمى بىتو اندر كنج خلوت روز و شب * با دل خود رازها مىگفتمى جز من و دل اندر آنجا كس نبود * با چنين درّى كه بهرت سفتمى چشم دل دارم به راهت انتظار * چشم سر در انتظار آشفتمى خاضع گردد شادمان از ديدنت * خام‌ها اندر خيالت پختمىرباعياتگر جوانمردى از ميان خيزد * حسّ نامردمى برانگيزد در ميان فتنه و فساد آيد * داد و نيك از ميانه بگريزد