و امارت كامران ماند و قريب سى سال به كمال نظم و نسق بالاستقلال لواى حكومت شش صوبهء دكن افراشت ؛ و همگى همّت و الا تهمت به رفاه خلايق و صلاح و فلاح رعايا و برايا مىگماشت . از دست عطاپرست عالمى را از اهل عرب و عجم و اطراف و اكناف هندوستان مالامال جمعيّت و كامرانى ساخت و از معدلتگسترى و انصافپرورى كه سجيّهء رضيّهء نوّاب معلّى القاب بوده ، همواره به وارسى « 1 » حال مظلومان و كوتاهى دست تظلّم ظالمان مىپرداخت .
آخر كار در برهانپور سنهء احدى و ستّين و مائة و ألف دار فانى را گذاشته ، در بلدهء روضه حوالى اورنگآباد پايين مزار شريف حضرت برهان الدّين غريب - قدّس سرّه - آسوده گشت ؛ و او را ديوانى است لطيف كه در آن « شاكر » تخلّص دارد ، و گويند كه آخر تخلّص خود را « آصف » قرار داد . اين چند بيت از كلام فصاحت نظام اوست :
تا مقابل كرد با خود حسن يار آيينه را * آمد آب تازه بر روى نگار آيينه را
* * *
سوخت تا داغ محبّت دل ديوانهء ما * شمع گرديد به گرد سر پروانهء ما
* * *
مىكنم روى طلب هرجا كه مىخوانى مرا * مايلم همچون ورق هر سو كه گردانى مرا
در طلب بىدست و پايم ، همّتى ، اى درد دل ! * تا برد سيلاب اشك آنجا به آسانى مرا
* * *
مژگان سرمهدار تو چون تيغ بركشد * گر سر رود ، بلند نگردد صداى ما
* * *
هامش
( 1 ) . حاشيه : بازرسى .