تنش در لطافت ، چو روحى مجسّم * رخش در اضائت ، چو نورى مصوّر
زهى هرچه مشكل ، به فهم تو آسان * زهى هرچه پنهان به نزد تو مُظهر
فتد بر ثرى گر شعاع قبولت * شود از ثريا به صد پايه ، برتر
ازآنرو طواف حريم تو جويد * كه كسب سعادت كند ، سعد اكبر
صور ، جمله كاينات و تو معنى * عرض ، جمله حادثات و تو جوهر
فلاطون به نزد تو ، طفلى است نادان * كه گويى نشسته لب از شير مادر
بود شرع را از وجود تو رونق * بود علم را از جمال تو زيور
چنانت خوش آيد ز آواز سائل * كه صائم ز آواز اللّه اكبر
سزد گر بنازند ، اهل سپاهان * به يمن وجود تو ، بر هفت كشور
نثارت كنند اهل عالم اگر جان * فدايت كنند اهل گيتى اگر سر
بود آن يكى تحفهاى بس موضّع * بود اين يكى هديهاى بس محقّر
حسود تو را چشمهء زندگانى * بود چون ضمير از مصائب مكدّر « 1 »
بود دوستان تو را دامن و دل * چو خاطر ز لوث مكاره مطهّر
همى تا شود معنى از لفظ پيدا * همى تا شود فعل ، مشتق ز مصدر
همه در دماغ است شوق تو مدغم * همه در ضمير است مهر تو مضمر
مرا تا به محشر به وهاب ذى المنّ * مرا تا قيامت به خلاق داور
هامش
( 1 ) - ( از اين بيت تا آخر ، ترتيب نسخهء نگ : 5 ، 4 ، 3 ، 2 ، 1 مىباشد . )