شعر
متى ينجلى ليل الظنون الكواذب * و يبدو صباح الصّدق من كلّ جانب 306
در ساعت ورودم و حصول در و دم ، مقرّر شد كه تا مستمسكى در اجراى حدود شرعيّه در دست باشد ، قاصدى بادرفتار ، ابركردار ، به زواره ارسال دارند . تا اهاجى ركيكهء او را آرند . پس از چند روز ، قاصد مراجعت كرده « 1 » ، صاحبزادهء « 2 » والامقام ، آقا محمّد مهدى ، 307 فرزند اكبر ارشد ارجمند « 3 » عالىجناب سابق الالقاب نيز شرفياب عتبهبوسى گرديده ، نزديكان آن جناب مستطاب ، از او اهاجى را خواستند .
شنيدم كه مذكور نموده بود كه فلان ، گفته است :
شعر
پشت سمنان ، دامغان است اى خدا * رود گرگان ، در ميان است اى خدا
آنطرفتر ، تركمان است اى خدا * شكّر از مازندران است اى خدا
قاطر مهدى روان است اى خدا « 4 » * پشت عقدا ، اردكان است اى خدا 308
شعر
هذا الذى ترك الاوهام جائزة * و صير العالم النّحرير زنديقا 309
پس از تحقّق مدّعا و حصول برائتم از آن افترا ، به مضمون :
اذا ما التبر حكّ على المحكّ * فبيّن غشّه من غير شكّ 310
شعر
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيهروى شود هركه در او غش باشد 311
آن خلاصهء رحمت ايزدى و سلافه عنايت سرمدى ، چندان كاسات شربات مرحمتم پيمود كه تلخى زهر غمم ، از كام جان زدود . سحاب مكرمتش ، بر رياض خاطر افسردهام ، چنان باريد كه مادام پژمردگى نخواهد ديد .
شعر
و من شرب الخمر الذى انا دقته * الى عدّ يوم « 5 » لا يفيق من السّكر 312
هامش
( 1 ) - ( ندارد )
( 2 ) - و علّام فهّام صاحبزاده
( 3 ) - ارجمند والامقام
( 4 ) - ( نم : اين مصرع را ندارد . )
( 5 ) - عشر