ملا عبد العظيم - دام فضله « 1 » - مفوّض آورد . در همان سال ، پس از معاودتش به ممالك خراسان ، به جوار رحمت ايزدى پيوست و از قيد علايق دنيويه رست .
عالىجناب سابق الالقاب ، به واسطهء بعضى عوايق ، اقبالى كه بايد و توجّهى كه شايد نفرمود .
پس از چند سال ، اعيان موقوفه ، به تصرّف اولاد واقف درآمده ، به واسطهء احتياجى كه داشتند ، به قيمتهاى نازل ، به معرض بيع گذاشتند و چندين سال ، بدين منوال بود . تا آنكه ، اين مراتب ، به عرض سركار شرايعمدار ، سيّد المحققين ، خاتم المجتهدين ، قدوة الايام ، مقتدى الانام - متع اللّه بدوامه الاسلام - رسيده ، حكم مطاع لازم الاتّباع از آن سركار شريعتمدار « 2 » ، عزّ صدور يافت كه عالىجناب سابق الالقاب ، به مقتضاى شرط توليت ، اعيان موقوفهء مغصوبه را به حيطهء تصرّف درآورده ، به مقرّرات واقف مصروف دارد . چون صورت بستن اين معنى « 3 » ، اصعب من جمع الاضداد ، بل دونه خرط القتاد 298
شعر
يريد المرء « 4 » ان يعطى مناه * و يأبى اللّه الّا ما يشاء 299
اقدام را شايان شأن خود ندانسته ، استعفا نمود . آرى ،
بيت
عاقل ، انجام عشق مىداند * كه هم اوّل نمىكند آغاز
ازآنجاكه نظارت وقف مزبور از قبل حكام شرع مطاع و سركار شرايعمدار مقتدى الانام - من اللّه بعناياته الانام - به كاتب مقرّر بود ، پس از يأس از متولى ، ناظر را منظور انظار نظارت آثار ، فرموده ، حكم شد كه به حكم حكم محكمه ، پاى جسارت در ميدان جلادت گذارم و اعيان موقوفه را از كام « 5 » سباع ضارّه برآرم .
حسب الامر ، كمرى بسته به انجام آن مهم خطير پيوسته ، در مدّت شش سال به اقدام اسفار و ارتكاب اخطار و مرافعات و مدافعات و انگيخت معارك و آويخت مهالك و مشاجرت خصما و مناكرت اعدا و صرف مال « 6 » و وقوع در اهوان و اهوال - طول كلام چه لازم - به قوّت باطن شريعت مقدّسه ، خواه مخواه ، اعيان مزبوره را بااينكه تحقّقش ، به خاطرى خطور نمىكرد ، از اقوياى غصّاب ، انتزاع كرده ، به تصرف متولّى درآوردم و مدرسه را تعميرات لازمه كردم ، مدرّس و خادم و طلبه معين نمودم .
هامش
( 1 ) - فضله عالى
( 2 ) - دثار
( 3 ) - اين معنى ، امرى بود
( 4 ) - اللّه
( 5 ) - كام آن
( 6 ) - عمر و بذل