آستان اقدسش را كى نظير است آسمان ؟ * مهر راى روشنش را كى قرين است آفتاب ؟
قبلهگاه عالم است آن ، كى چنان است آسمان * رهنماى مردم است اين ، كى چنين است آفتاب ؟
اين تويى در صدر ايوان شريعت متّكى * يا مگر در جلوه از عرش برين است آفتاب ؟
گاه كاندر منبرى بر آسمان است آسمان * چون به محراب اندرى ، اندر زمين است آفتاب
تا براى سير علّيّين شوى هرگه سوار * مه ركاب و آسمان شبرنگ و زين است آفتاب
بسكه رخ سوده است بر خاك درت هر صبح و شام * از نخستين ، چرخ را داغ جبين است آفتاب
تار شد بر آستان آسمان شبهت به عجز * روز و شب پويان چو طفلان با سرين است آفتاب
از نى كلكت چو ريزد شهد معنى پرفشان * چو ذبابت از يسار و از يمين است آفتاب
اى سليمانى كه در انگشت شرص همّتت * هست خاتم حلقهء چرخ و نگين است آفتاب
وقت حكمت ، چاكرى بر آستان است آسمان * گاه بذلت گوهرى در آستين است آفتاب
درگه تدريس بر گرد تو اهل علم و فضل * چون بر اوج چرخ با انجم قرين است آفتاب
آتشين صارم به كف در پاى اين سرور زند * دشمنانت را سحرگه در كمين است آفتاب
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 281
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٢٨١