چه دلپذير « 1 » ، مرا وضع بىنظير « 2 » بناست * چنانكه باغ جنان ، صحن دلگشاى من است
چه جوىها كه ز تسنيم و سلسبيل ، روان * چو آب خضر كه از چشمهء بقاى من است
نحاس و صفر مه و مهر ، اگر شده زر و سيم * ز التفات من و فعل كيمياى من است
مرا چه قبّه و منظر ، كه طارم ملكوت * چو آفتاب ، به دريوزهء ضياى من است
مه ، ايمن از ظلمات محاق و دام كسوف « 3 » * كه آن به سايهء ديوار التجاى من است
خطاست نسبت ارژنگ و چين به پايهء من * كه رشك چين و خطا ، نقش بورياى من است
مرا ستون ، چو تجلّى به طور گشت به پاى * كه همچو بر كف موسى ، همه عصاى من است « 4 »
چو در من است عبادت ، قبول درگه حق * قد خميدهء پير فلك ، دوتاى من است
اگر نه سايهء جاهم كشد به پايه عرش * چراغ سدره ، چرا روشن از ضياى من است
منم مقام امين و منم سفينهء نوح * كه همچو نوح ، خداوند ، ناخداى من است
چو پيشواى شريعت ، مرا گزيده مقام * همه حصول امانى به مدعاى من است
هامش
( 1 ) - بىنظير
( 2 ) - دلپذير
( 3 ) - خسوف
( 4 ) - ( اين بيت را ندارد )