فتحعلى شاه قاجار - خلّد اللّه تعالى ملكه و جرى فى بحر الابدية فلكه - مشرّف . پس از اداى شرط دعا و عرض قصايد ثنا « 1 » ، چون طلاقت لسان و رشاقت بيانش ، پسند طبع بلند و خاطر آفتاب مانند افتاد ، به شغل شريف خطيبالممالكى سرافراز و به اين عنايت از همگنان ممتاز آمد . در اين اوان سعادت نشان ، به احسن مناصب و ايمن مكاسب ، اقدام و به مدايح جناب مستطاب قدوة الايام مقتدى الانام - متع اللّه بدوامه الاسلام - روى آورده ، تدارك آن سيئات ، بدينگونه حسنات كرده ، مورد عنايات ابدى و سعادات سرمدى گرديد .
صد حيف كه به واسطهء غرورش ، اهتمامى كه در تنقيح جميع اشعارش ضرور است ، معمول نمىدارد و در اين باب ، مسامحتى دارد . از جمله مدايح جناب مستطاب خداوندى ، اين قصيده است كه قدرى از آن انتخاب و ثبت كتاب شد . « 2 »
قصيده
ز مشرق گشت ظاهر صبحدم ، يك ساغر زرّين * به مغرب آمد از انجم ، هزاران شيشه بر خارا
برآورد از خم گردون ، سحر يك جام مىگردان « 3 » * كه روشن گشت از يك پرتوش نه گنبد مينا
ز خورشيد جهانافروز عالم يافت فيروزى * ز مهر عالمآرا ، مظهر ذرّات شد پيدا
به گلشن گر نتابيدى ، فروغ نيّر اعظم * نه گل افروختى طلعت ، نه سرو افراختى بالا
سحاب اندر چمن ، دُربار گشت و سنبل ، آشفته * يكى چون ديدهء مجنون ، يكى چون طرّهء ليلا
وزيد اندر گلستان عنبرآگين باد نوروزى * شقايق خيمه زد در بوستان و لاله در صحرا
ز شاخ سرو و گل بشنو ، نواى قمرى و بلبل * كه مىخوانند از هاتف همى اين بيت جانافزا
همايون روز نوروز است امروز و به فيروزى * بر اورنگ خلافت كرده شاهِ لافتى مأوا
شهنشاه فلك چاكر ، امير المؤمنين حيدر * وصى نفس پيغمبر ، على عالى اعلا
پديد آمد ز نور ذات پاكش باقر ثانى * كز او آيين دين جعفرى گرديد نورافزا
به هنگام درمبخشى ، گدايش حاتم طايى * به وقت حكمتآموزى غلامش بو على سينا
گشايد دست در بخشش گه احسان ، برش باشد * رهىْ جعفر ، دنىْ قاآن ، گدا حاتم ، خجلْ يحيى
هامش
( 1 ) - قصايد و ثنا
( 2 ) - آمد
( 3 ) - گردون