آوردهاند كه خواجه شمس الدّين روزى بر مسند حكم نشسته بود ، يكى از شعراى غريب رقعهاى به دست وى داد كه اين رباعى در آن نوشته بود :
دنيا چو محيط است و كفِ خواجه نُقَط * پيوسته به گرد نقطه مىگردد خط
پروردهء تو كه و مِه و دون و وسط * دولت ندهد خداى كس را به غلط
خواجه قلم برداشت و بىتأمّل ، اين رباعى بر پشت رقعه نوشته ، به دستش داد ، رباعى :
سيصد برهء سفيد چون بيضهء بط * كآن را ز سياهى نَبُوَد هيچ نُقَط
از گلّهء خاص ما نه از جاى غلط * چوپان بدهد به دست دارندهء خط
امامى هروى
- بر علوم عقلى و نقلى چيرهدستى داشت . از اقران مصلح الدّين شيخ سعدى شيرازيست .
گويند روزى فخر الملك ، برادر نظام الملك كه از اكابر زمان خود بود ، قطعهاى به طريق استفسار گفته ، به قاصد سپرده ، نزد امامى فرستاد و گفت كه بايد از پاى ننشينى تا جواب اين قطعه از وى نگيرى ، اين است :
سرِ افاضل دوران امام ملّت و دين * پناه اهل شريعت در اين چه فرمايد
چو گربهاى ببَرد قمرى و كبوتر را * سرش ز تن به تعدّى و ظلم برْبايد
خدايگان شريعت ز روى شرع و قصاص * به خون گربه اگر تيغ بركشد شايد
قاصد فخر الملك چون قطعه برسانيد و فورا جواب طلبيد ، امامى قلم برداشت و بداهة اين قطعه در جواب نوشته ، فى الحال حوالهء قاصد نمود :
ايا لطيف سؤالى كه در مشام خرد * ز بوى نكهت لطفت نسيم جان آيد
به گربه نيست قصاصى كه صاحبِ ملّت * چنين قصاص به شرعِ متين نفرمايد
نه كم ز گربهء بَيْداست گربهء صيّاد * كه مرغ بيند بر شاخ و پنجه نگْشايد
اگر به ساعد [ و ] بازوى خود سرى دارد * به خون گربه همان به كه دست نالايد
بقاى قمرى و عمرِ كبوتر ار خواهد * قرارگاه قفس را بلند فرمايد
[ شيخ فريد الدّين عطّار ]
عطرآميز مشام ابرار ، شيخ فريد الدّين عطّار - قدّس سرّه - اصل آن جناب از نيشابور است .
مكنّى به دو كنيت بود ، ابو حامد و ابو بكر . فريد الدّين لقب اوست ، و هو محمّد بن ابراهيم العطّار - قدّس سرّه . مرتبهء او عالى و مشرب او صافيست . و سخن او را تازيانهء اهل سلوك گفتهاند .
سبب توبهاش در نفحات الانس چنين نوشته كه روزى در دكّان عطّارى به تجمّل تمام نشسته بود ، درويشى بدانجا رسيد و چندبار [ شىء ] 37 اللّه بگفت ، شيخ به درويش نپرداخت ،