امّا بيان بحور اربعه كه ابيات صدر در آنها توان خواند ( ؟ ) :
بحر سريع مطوىّ موقوف ( مفتعلن مفتعلن فاعلان ) ، اين بحر مخزن الأسرار است و مصراع از آنجا به ارادهء توضيح نوشته مىشود : « هست كليد در گنج حكيم » .
بحر خفيف مخبون 139 ( فاعلاتن مفاعلن فعلن ) ، اين بحر هشت بهشت است و مصراع از آنجا مرقوم مىگردد : « پنج يار هنرشناس جوان » .
بحر هزج مسدّس 140 ( مفعولن فاعلن مفاعيل ) 141 ، اين بحر سبحة الأبرار است و مصراع از آنجا بر زبان قلم مىآيد : « شاه والاگهر دريا كف » .
چهارم ، بحر مثنوى مولانا جلال الدّين روميست كه از غايت اشتهار ، محتاج به توضيح نباشد .
و اين غزل بىنقطه هم از اوست كه از فرط خوبى نقطهء انتخاب نيز ندارد :
در سرم كاكل او سودا كرد * در دلم درد و الم مأوا كرد
ملك دل در عمل و حكم آورد * كار كاوس و مَلِك دارا كرد
درد آمد دل ما را هرگاه * در ره آل رسول آوا كرد
داور دهر مر آل او را * حلم در كار همه اعدا كرد
احمد مرسل و آل او هم * گره كار دلم را وا كرد
كلكِ دُر سلكم در مدح رسول * گهر سادهكلام املا كرد
صعوه دل آمدهام امّا مدح * دل مهموم آسا كرد [ كذا ] 142
مادح آل رسولم همه حال * كه مرا مدح كلامآرا كرد
در سطورم همه مِسك و گوهر * كردگار همهء اسما كرد
حمد للَّه كه مرا آل رسول * عالِم و در حكما اعلا كرد
گر ارسطو و اگر مرد دگر * در ره علم و عمل املا كرد
كرم احمد و هم اسم مرا * احكم و اعلم و هم اعلا كرد