متجاوز از دوازده بيت بود و نهايت آن صد و بيست بيت بود . و نزد عرب قصيده را حدّ معيّن نيست ، چنان كه تا هفتصد بيت گفتهاند .
و ترجيع ، يك بيت ذو قافيتين دارد كه آن را بند ترجيع گويند ، و شرط است كه آن بيت با بيت سابق كه آخر غزل است ، مربوط بود در معنى ، و آن بند غالبا مكرّر باشد ، و گاه مكرّر نشود ، و آن بند غير مكرّر را تركيب گويند .
رباعى ، دو بيت است متّحد الوزن و القافية ، بيت اوّل از آن ذو قافيتين است . از بحر هزج برآورده شده . اگرچه رباعى را بيت نيست و چهار وزن نوشتهاند ، امّا خلاصهاش آن است كه بر وزن اين كلمات باشد : لا حول و لا قوّة الّا با للّه ، چنان كه بزرگى مىفرمايد :
بد كردم و اعتذار بدتر ز گناه * زيراكه در او هست سه دعوىّ تباه
دعوىّ وجود دعوىِ قوّت و حول * لا حول و لا قوّة الّا با للّه
قطعه ، بيتى چند است متّحد الوزن و القافية ، بىمطلع ذو قافيتين [ كذا ] . و بايد كه ابيات قطعه اقل بود از ابيات قصيده و اكثر از غزل . 88
و بيان مثنوى و فرد گذشت .
امّا مسمّط ، مصراعهاييست متّحد الوزن و القافية ، الّا مصراع اخير كه قافيهاى ديگر دارد ، و چون مكرّر شود ، بايد كه مصراعهاى اخير همه بر يك قافيه باشد . و مولانا وحيد الدّين تبريزى گفته كه مسمّط از چهار مصراع تا ده مصراع مىباشد ، و شرط وى آن است كه يك بيت منقسم شود به چهار حصّهء متساوى ، چنانچه شيخ سعدى - قدّس اللّه سرّه - مىفرمايد ، نظم :
من ماندهام رنجور از او درمانده و مهجور از او * گويى كه نيشى دور از او در استخوانم مىرود
و بعضى از قدما گويند كه مسمّط را دو بيت بايد ، چنانچه عزيزى مىفرمايد :
ز آمدنِ نوبهار باغ چو بتخانه شد * گشت رخِ گل چو شمع باد چو پروانه شد
پيشهء بلبل كنون گفتن افسانه شد * گل ز خوشى پاره كرد بر تن خود پيرهن
مستزاد ، آن است كه بعد هر مصراع ، فقرهاى زياده كرده شود از نثر [ كذا ] 89 ، و شرط است كه آن نثر [ كذا ] مربوط باشد به نظم به حسب معنى . و در اين مستزاد ، صنعتى تازه است كه عزيزى معنى يك بيت را به طريقى بيان كرده كه دو بيت مىنمايد ، نظم مستزاد :
آن پادشاه اعظم * يعنى حقيقتِ ما
در بسته بود محكم * يعنى نبود پيدا
ناگاه دلق آدم * يعنى لباس اسما
پوشيد و بر در آمد * يعنى كه شد هويدا