ردف در لغت آن است كه در پى چيزى آيد ، چون از حروف قافيه اوّل روىّ است ، پس ردف كه ما قبل اوست در پى آن باشد .
و قيد ، حرف ساكن قبل از روىّ است غير ردف ، بىواسطه ، مثالش :
مىروم زين شهر از جورِ تو با صد سوز و درد * زاد ره خونابهء دل يار همدم آه سرد
صاحب معيار الأشعار قافيهء مقيّد را داخل ردف داشته و گفته كه ردف به عرف شعراى عجم عبارت است از حرف زايد ساكن پيش از روى ، بلاواسطه ، خواه مدّه بود خواه غير مدّه . و در لغت قيد به معنى بند است ، چون تغيير حرف قيد روا نيست و رعايت تكرار لازم ، گويا بنديست بر قافيه .
و امّا دخيل ، حرفى را گويند كه ميان حرف روى و تأسيس آيد ، پس واوى كه در « ياور » و « داور » است ، دخيل بود ، چنان كه واو در اين قافيه است ، نظم :
ندارم دور از آن خورشيد خاور * بهجز خيلِ خيالش يار و ياور
دخيل در لغت در ميان درآينده است . چون اين حرف ميان تأسيس و روى درآمده ، به اين اسم موسوم گرديد . و جمعى كه تكرار تأسيس را در قوافى مثل روى لازم شناسند ، دخيل را « حايل » نام كنند كه حايل است ميان دو حرف واجب الإتيان و التّكرار .
امّا تأسيس ، الفى را گويند كه ثالث روى بود ، چنان كه الف در « ياور » و « داور » ، و ليكن اكثر شعرا تكرار آن را در قوافى واجب نمىدانند و به طريق استحسان مىآرند . تأسيس در لغت بنياد افكندن است ، و بنياد حروف قافيه از اين [ حرف ] 83 است ، و حروف ما قبل او داخل قافيه نيست .
امّا وصل ، حرفى را گويند كه در آخر روىّ است پيوندد [ كذا ] .
خروج ، حرفى را گويند كه در آخر وصل درآيد ، مثالش :
چون كشتهء آن دو لعل ياريم * ما دست ز خونبها نداريم
در لفظ « يم » وصل و خروج مىتوان يافت .
و در اين بيت كه مرقوم مىگردد ، قواعد خمسهء مذكوره مندرج است :
قامتِ تركان چو سرو آراستهست * بهر جانِ ما بلاىِ خاستهست
در لفظ « آراسته » و « خاسته » الف تأسيس است و سين دخيل [ كذا ] 84 و تا روىّ و هاء وصل و الف 85 و سين و تا ، هر سه خروج 86 . و رعايت تكرار خروج در قوافى واجب است .