نفس بر گرد آن چون رشتهء گلدسته مىگردد * زبان هرگاه گل بر سر زند از بردن نامش
* * *
دلى از نار در آزار خود بىتابتر دارم * نوآموز غمم ديوانگيها در نظر دارم
چو ابرى گرد از خاكم به چندين رنگ برخيزد * چنين كز اختلاف طور او خون در جگر دارم
* * *
همچو داغ لاله بخت ما نقاب وصل ماست * گر در آغوش توايم از پيرهن در آتشيم
* * *
به پيرى پيش گيرند اهل دنيا دامن خواهش * قد اين خارها چون خم شود قلاب مىگردد
* * *
خون به قدر چهره رنگين كردنى در دل نماند * اينقدر هم نيست رنگ از چرخ زنگارى مرا
* * *
چون نگاه عينك آن رهرو كه روشندل بود * سنگ راهش باعث نزديكى منزل بود
* * *
رنگش ز شوخچشمى نظاره بشكند * بر روى او به ديدهء معنى نظر كنيد
منابع : آثار العجم . فرصت حسينى شيرازى ص 83 : آرامنامه . مهدى محقق . ص 112 - 153 ؛ تاريخ ادبيات در ايران . ذبيح اللّه صفا . ج 5 . صص 316 - 317 ؛ ريحانة الادب . محمّدعلى مدرس .