تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
غزل :
در تنم تب هجرت آتشى چو شمع افروخت * مرده‌مرده خواهم زيست زنده‌زنده خواهم سوخت من به وادى عشقت آن كسم كه مجنون را * بايد آمد و از من شيوهء جنون آموخت ديده‌ديده چشمانم سوى مهر رخسارت * ديده خيره شد جانا خيره ديدگى آموخت يوسف جمالت را ديده مصريان دانند * نقد جان عزيز من مالكش ولى نفروخت گر « غيوريا » خواهى نقد خويشتن پنهان * از سرشك مژگانت چاك سينه بايد دوخت

[ 335 ] غيلكى بلخى

[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] غيلكى بلخى ، از فضلاى معتبر بوده و به جناب صدر شهيد قل بابا كوكلتاش ، در ولايت هرات ، تقرّب مىنموده ، در همهء اصناف شعر ، طبعش دقّت مىكرده و قوّت حافظه‌اش ، به مرتبه‌اى بود كه هرچه مدت العمر گفته بوده ، همه را ياد داشته . بعد از وفات كوكلتاش متوجه هند گشته و با فضلاى آنجا ملاقات كرده بوده ، اين غزل و رباعى از گفتار لطيف اوست : غزل :
با بلا خو كرده‌ايم اى دل تحمّل كار ماست * درد همزانو و محنت همدم و غم يار ماست
تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 744 | سلطان محمد مطربي سمرقندي