غزل :
تا عهد و مهر را ز سر كين شكست و بست * اسلام قفل كفر و در دين شكست و بست
تسبيح زهد بر كف و زنّار بر ميان * از بهر دوست عاشق بىدين شكست و بست
پرهيز خويش و دل به كمند دو زلف يار * بيمار غم به گريهء خونين شكست و بست
صد آرزوى سحر و زبان مسيح را * اين عيسى مسيح به تلقين شكست و بست
با شاهباز طبع « صبورى » به دور شعر * جام نشاط وصف سلاطين شكست و بست
و له :
سرچشمهء محيط محبّت دل من است * ماتمسراى كلبهء غم منزل من است
خونم نهان مريز كه در پيش هركسى * صد بار گفتهام كه فلان قاتل من است
موسى اگر ز بهر تجلّى به طور رفت * آن واقعه به عشق تو در محفل من است
از طينتى كسى كه گل مهر سر زند * در بوستان عشق در آب و گل من است
از درد و غم خلاص « صبورى » نمىشوم * تا در زمانه آيت غم نازل من است
[ 246 ] [ صادقى صوفى بالتو ]
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] صادقى ، تخلّص لطيف جناب آصفصفات وزارت سمات ، المرّجو بعواطف الملك الهو ، مولانا محمد صادق المدعوّ به « صوفى بالتو » است كه از فصحاى مقرّر و بلغاى مشتهر است . جناب مشار اليه اطوار سنجيده ، خوب و گفتار پسنديدهء مرغوب دارد . ذات بابركاتش ، در انشاى عبارات بىبدل و در افشاى استعارات ، مشهور به مثل است . اكثر از فضايل را كسب كرده ، سيّما در فنّ سياق ، اظهار مهارت مىكند و در اين باب رساله [ اى ] نوشته است كه تا مستوفى ديوان قضا و قدر ، به حكم :
إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ
« 1 » دفتر آمال عالم را به ارقام مجد و جلال و سياق فضل و افضال زيب و زينت داده و ضلع هر
هامش
( 1 ) . سورهء قمر ( 54 ) ، 49 .