غزل :
به ياد روى تو جانا مراست ناله و آه * خداست بر سخن من به جمله حال گواه
وصال مير بقا گر نصيب من نشود * به هجر خوى كنم يا نصيب يا اللّه
چه مىشود كه نگاهى كنى به عاشق خويش * زكات نرگس مخمور و ابروان سياه
[ 221 ] [ عارفى بخارايى ]
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] عارفى بخارى ، به خواجه خطيب مشهور است . تحصيل در بخارا نموده ، اهليّت دارد ، مدّتى به جانب هندوستان سير كرده ، به افاضل و اماجد ملاقات كرده ، باز به فاخرهء بخارا تشريف آورد . آواز خوب دارد و مرتبهء خوشآوازى را به مقامى رسانيده كه كوچك و بزرگ عشاق بينوا را به رغم مخالفان عراق و اصفهان صيد مىنمايد . طبع خوب دارد و اين غزل را بسيار نيكو گفته :
غزل :
زبان اعتراض زاهدان كوتاه باد از ما * كه مأموريم و نبود چارهاى جز انقياد از ما
نداريم آرزويى غير از اين در عالم فانى * كه بر خاطر غبار نامرادى را مباد از ما
مراد ما به غير نامرادى نيست در عالم * كه باشد نامراد بىسروسامان مراد از ما
به گرد خاطر ما غير از اين مضمون نمىگردد * كه بعد از ما كسى هرگز نخواهد كرد ياد از ما