مردن شتر قاضى گفته بوده و آن اين است :
شد تصدّق شتر قاضى خلم * ظاهرا اين شده تقدير خدا
جُستم از پير خرد تاريخش * عقل « حيف از شتر او » گفتا
چون اين تاريخ مسموع ملازمان ملّا عرشى شده ، در جواب گفته :
محيط مكرمت قاضى خُلم آن زنده فيل عصر * كه ديو فتنه بگريزد هزار از سايهء قاضى
شنيدم مايهاى از مايههاى خاص او مرده * هزاران مايه گر ميرد فداى خايهء قاضى
ز عين خايهمالى مير خورد از بهر تاريخش * ز روى درد گفتا « واىواى از مايهء قاضى »
چنان مسموع شد كه جناب حافظ تنيش كه از فضلا بود و ذكر او در تذكرهء مخدومى حسن خواجهنثارى مذكور مىگردد . بعد از وفات حافظ مذكور برادران او زن او را به جرمى متّهم گردانيده ، سعى نمودهاند ، تا به حكم والى عالى ، او را از منارهء بخارا انداختهاند ؛ گويا اين حكم تا اندازهاى حق بوده و بنابر آن ملّا عرشى اين معنا را در كسوت نظم چنين منتظم گرديده :
در شهر برادران حافظ * كار بد ناپسند كردند
از واقعهء زن و مناره * آوازهء خود بلند كردند
از خشتك ينگهء خود آخر * خشتى به مناره بند كردند
مشهور است كه جناب ملّا عرشى در مبادى « صيحى » تخلّص مىكرده ، چون بعضى آن را « صبحى » مىخواندهاند ، بنابر آن به خدمت مخدومى حسن خواجهنثارى آمده ، طلب تخلّص ديگرى نموده ، حضرت مخدومى فرمودهاند كه : از گفتار خود چيزى بخوان ، قصيدهء فخريه ، به عرض رسانيده كه مطلعش اين است :
مطلع :
عرش يك گوهرى ز كان من است * فرش گردى ز آستان من است