نقطهء سوم در ذكر شعرايى كه مؤلف ايشان را نديده [ است ] .
[ « 128 » ] حزينى تونى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] حزينى تونى ، مردى فاضل بوده و اشعار را ، به غايت نيكو مىگفته و اين ابيات را عجايب دلپذير مؤدّى گشته :
زهى خوى تو مايل سرگرانى * ز طورت عيان طرز نامهربانى
وفايت به ياران جانى تغافل * به عشّاق لطف تو آزار جانى
به هرجلوه صد فتنه بر جان گمارى * به هرناز صد زخم بر دل رسانى
حيا گرچه صد پرده بندد نگه را * به ايما و شوخى به عاشق رسانى
نقاب ار ز رويت برافتد چو روشن * توان ديد در غيب راز نهانى
فداى تو عمرم كه يكدم غم تو * نبخشم به عمر ار بود جاودانى
چه كردم كه باز از شراب تغافل * لبالب شده ساغر بدگمانى
شد از رتبهء عشق و خوبى مسلّم * مرا جانسپارى تو را جانستانى
چنان ناتوانم ز هجرت كه ترسم * كند ياد وصل تو بر دلگرانى
و اين بيت از گفتار رنگين اوست :
كى داغ خون رود ز كفن كشتهء تو را * تا حشر اگر به آب بقا شستوشو كنند
هامش
( 128 ) . مولانا حزينى تونى كه در عهد شاه عباس اول ، مىزيسته و به علوم رياضى و نجوم نيز واقف بوده است : خير البيان ، برگ 336 ؛ فرهنگ سخنوران ، 1 / 252 ؛ كاروان هند ، 1 / 322 .