[ 127 ] حالتى نسفى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] حالتى نسفى ، شعر مىگويد و در وادى كفشدوزى همتا و همپا ندارد . اين بيتش را در بازار كفشدوزان پيش جمعى خواند :
بيت :
آرزوها در دلم بسيار خواهد شد گره * چونكه پيش يار از عرض تمنّا عاجزم
و اين غزل نيز ، از گفتار اوست :
غزل :
مَهِ من گر تو ننمايى به خنده لعل ميگون را * من بىصبر و دل از ديده ريزم اشك گلگون را
به رعنايى چو تو ليلىصفت ماهى نمىباشد * به رحمت جانب من بين چه مىپرسى تو مجنون را
رُخت گل خط سبزت نامهء عنوان خوبيها * نياورده به خاطر كس چو من اينطور مضمون را
به نازم مىكُشى جانا و بازم زنده مىسازى * چو حشمت مىنداند هيچ ساحر علم افسون را
ميان صافطبعان « حالتى » را آبرو باشد * ز بحر چشم اگر آرد برون دُرهاى مكنون را