تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
بيت :
داعى به خدمت آمد و اقبال درنيافت * بوسيد آستان و دعا گفت ، بازگشت
حكايت : آورده‌اند كه شخصى از جور زن ، بگريخت و مدّت مديد ، قطع مسافت نمود تا به كوه قاف رسيد ؛ ابليس در عقب او بود . صباحى او را ديد كه شبگير ، به تعجيل ، مىكند ! پرسيد كه كجا مىروى ؟ گفت : از دست زن مىگريزم ! طپانچهء محكمى بر قفايش زد و گفت : اى بريده‌پاى ، سالهاست كه مىگريزى و هنوز اينجا رسيده‌اى ! بيت :
از جور زن كسى كه بخواهد گريختن * اندك مسافتى بود از قاف تا به قاف