هند گرديده ، چون به كتل « 1 » هندوكش رسيده ، تيمور ، وقتى كه درعى را خواب ربوده « 2 » ، نقدش را گرفته ، فرار نموده ، به مضمون مصرع : « نى روى سفر كردن و نى راى اقامت » ، گشته به بلخ آمده .
قطعه ، نعوذ باللّه :
قحط و نياز و غارت و وام * هزار بار به است از حريف نافرجام
به دور دار خدايا بلاى صحبت بد * كزو بتر نبود ، هيچ سستى و ناكام
حكما گفتهاند : هركه را در حضر نيازمودى ، در سفر با او مرافقت مكن كه پشيمانى سود ندارد .
قطعه :
سفر با حريف مخالف خطاست * كه همنفس و هم مال از او در هباست
نشستن به صد محنت اندر حضر * بسى به كه با ناموافق سفر
حكايت :
در تمثيل آوردهاند كه درازگوشى و اشترى را ، در صحرا ، به جهت لاغرى و پيرى رها كردند ؛ هردو با يكديگر عقد برادرى بستند و روى به مرغزار نهادند . روضهاى ديدند كه آبش به غايت خوش بود و هوايش دلكش . روزى چند در آن مرغزار ، چرا كردند و تن لاغر و پشت ريش را دوا . يك روز خر بر بالايى رفت و در اطراف مرغزار نظر كرد و درختان را ديد ، چون ياران موافق سر درهم آورده و مرغان چون مغنّيان خوش الحان ، در ترنّم آمده و آهوان در اطراف سبزهزارش ساكن . غنچه به تبسّم دهان گشاده و بلبل به ترنّم زبان كشيده و فاخته چون عاشقان دلباخته ، فغان برداشته و قمرى چون مقريان خوشآواز در الحان درآمده .
فرد :
امروز روز گشتن باغ است و مرغزار * كز مرغزار ناله برآمد ز مرغ زار
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( كوتل ) .
( 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( بوده ) .