كافرى چشمش ، ببين اى « فطرتى » از حوصله * صد نگه دزديده ، بهر قصد ايمان كرده بود
و اين رباعى نيز ، از اوست :
تا جان دارم ، طالب رويت باشم * ور جان برود ، در آرزويت باشم
در حشر كه هركسى ، به خود درمانده * من در تك و دو ، به جستجويت باشم
[ 64 ] جميل ميرك تاشكندى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] جميل ميرك تاشكندى ، از وزيرزادههاى ولايت مذكور است . از خط حظّ داشت و در خطّ سياق ، خود را از جملهء مهره ، مىپنداشت . ضبطوربط مهمات سركار مملكتمدارى ، محمد باقى بىديوان بيگى دورمان كه از امراى معتبر خاقان جنّتمكان عبد اللّه خان بود ، تعلّق به وى داشت . آثار شجاعت از اطوار او ظاهر مىنمود . بعد از فوت خاقان مذكور ، وقتى كه بعضى از سلاطين قزّاق را ، محمد سعيد جلاير در كوكسراى سمرقند ، محاصره كرد ، در آن واقعه كشته گشت . طبع نيكو داشت و توجه خاطر به گفتن شعر مىگماشت و اين رباعى از گفتار پاكيزهء اوست :
رباعى :
آشفتهء زلف پرخم و چين توام * سودازدهء كاكل مشكين توام
عمرى است كه مسكن شده كوى تو مرا * اى ماه ترحّمى كه مسكين توام