[ « 32 » ] آدمى سمرقندى
[ متوفى 1002 ق / 1594 م ] آدمى سمرقندى ، از آدميزادههاى ولايت مذكور است . طبع بلند و سخنان دلپسند داشت . اشعار او در مجالس و محافل ، بسيار مذكور مىگرديد و باعث گفتوشنود مىشد . صورتش به كيفى بود كه هركس او را مىديد ، قطعا گمان نمىبرد كه از او مصراعى به وقوع آيد . از خوشطبعان مشهور است ، فامّا به واسطهء افلاس بين النّاس ، احترام چندانى نداشت ، به مضمون قطعهء :
قدر مردم سفر پديد آورد * خانهء خويش مرد را بند است
چون به سنگ اندرون بود گوهر * كس چه داند كه قيمتش چند است
متوجه هند گرديده و در آنجا او را ، به قدر غنايى دست داده چندگاهى به شادمانى و شادكامى عمر گذرانيده و همانجا مدفون شده ، طبع سليم و ذهن مستقيم داشت و در گفتن مطالع ، گوى از شعرا مىربود و اين چند مطلع ، از گفتار نمكين اوست :
مطالع :
چرا خسرو ز قتل كوهكن وارسته مىگردد * به خونش كبك را ديدم كه تركش بسته مىگردد
* * *
ز خاك پاى تو گردى ، صبا به ما نرساند * ميان ما و صبا ، اين غبار خاطر ماند
* * *
هامش
( 32 ) . آدمى و گدايى سمرقندى ، از جامهبافى روزگار مىگذرانيد و خط و سوا ، و طبع موزون داشت و از شاگردان مشفقى بود . نخست « گدايى » تخلّص مىكرد و مشفقى تخلص او را « آدمى » قرار داد ؛ در پايان عمر به عزم سفر حجاز به هند رفت و در سورت بندر گجرات در سال 997 و به قولى در 1002 قمرى درگذشت . وى غزل را بسيار خوب مىگفت : عرفات العاشقين ، برگ 158 ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 593 ؛ لغتنامهء دهخدا ، 1 / 110 ؛ تخلّصنامه ، جاويدان ، 1 / 4 .