ز آشيان ظفر مرغ فتح كرد هوا * گشاد پنجهء اقبال ، بال و كرد دعا
رساند مژدهء نصر من اللّه از ايزد * وز آن پس آيت « فتح قريب » كرد ادا
به نصر مژده رسان و به فتح تهنيت گويى * به حمد شغلپذير و به شكر راهنما
اداى حمد از آنرو كه فتح شد مقصود * زبان شكر پى فتح يثرب و بطحا
پس از رساندن اين مژده بر تنش هركه * به وصف خسرو آفاق شد زبان ثنا
ستاره لشكر و خورشيد فرّ و كيوان قدر * زُحل محلّ و عطارد بيان و مهر عطا
سكندر آيه و عيسى دم و كليم كلام * خليل خلق و سليمان شكوه و خضر لقا
سر سران سلاطين دهر عبد اللّه * كه چرخ پير پى پايبوس اوست دوتا
سپهر مرتبه ، شاهى كه خاك درگه اوست * به چشم اهل نظر همچو عنبر سارا
تهمتنى كه ز آوازهء خلافت او * چو بيد لرزه فتاده است ، بر تن صحرا
بلند قدر جنابى كه سر فرو نايد * كمينه چاكر او را به قيصر و دارا
هژبر معركه ، كز چين ابروى پايش * به ديده خواب نبينند خسروان خطا
به هرچه رأى شريفش بر آن قرار گرفت * نبوده است كسى را مجال چونوچرا
حريم درگه او رشك جنّة المأواست * خوشا كسى كه در آن ساخت منزل و مأوا
ايا رفيع جنابى كه قصر جاه تو را * علوّ چرخ نُهم پايهاى بود ادنى
كف جواد تو داده ، سحاب را ادرار * عطاى عام تو كرده ، بحار را اجرا
چرا به خشم تو آتش برابرى جويد * اگرنه در سر او هست ، علّت سودا
ز فكر و ذكر سخاى تو گشته ديوانه * و گرنه كف ز چه رو مىكند ، دل دريا
زهى كفايت تو ، شامل يسار و يمين * زهى مهابت تو همره شمال و صبا
ز كين و عفو تو ظاهر شوند موت و حيات * ز قهر و لطف تو پيدا شوند خوف و رجا
محامد تو بود همدم فقير و غنىّ * مدايح تو بود ، بر لب رجال و نسا
فكنده قصر رفيع تو سايه بر خورشيد * گشاده باز جلال تو ، پنجه بر عنقا
ز وصف خُلق تو فصلى بود نسيم بهار * ز شرح جود تو بابى بود حديث سخا
صدف ز وهم سخايت به بحر كرده مقام * گهر ز بيم عطايت ، به سنگ ساخته جا
جهان به عهد تو آباد شد ، چنانكه زنى * چو آفتاب رود در سفر تن تنها
تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: سلطان محمد مطربي سمرقندي
ص٢١٢