مستقيم دارد . در اين اوقات چنان مسموع گرديد كه به بلخ رفته ، از حضرت خاقان سليمان مكان ولى محمد بهادر خان - خلّد اللّه ملكه ابدا - رعايت يافته « موجى » تخلّص مىنموده . اشعار خوب دارد و اين غزل مزيّن به صنعت « ردّ العجز على الصدر » را نيكو گفته :
غزل :
از آن زمان كه جهان را خداى كرد پديد * كشيم منّت دونان ، براى نفس پليد
پليد و كودن و بىعقل و ناكسى باشد * كسى كه از پى دونان ، براى نفس دويد
دويد اشك به رخسار آنكه عاشق شد * زمانه كى رخ جانان خويش سير نديد
نديد روى بدى هركه خير و احسان كرد * از او رضاست خداوند عرش و لوح مجيد
مجيد باد رضا از كسى كه در عالم * جفا و جور ، ز دونان براى دوست كشيد
كشيد هاله به دور قمر مه تابان * سمنبرى كه ز من مهر خود ، به زود بريد
بريد مهر ز دونان « امينى » بيدل * چو جرعهاى ز مى شوق بىنياز كشيد
جناب ملّا باقى طبيب ، به فقير گفت كه اين مطلع نيز ، از گفتار اوست :
مطلع :
بستم به مژه چشم بَدِ كجنظران را * آرى كه توان بست ، به ميخ آب روان را
[ « 28 » ] اتايى سمرقندى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] اتايى سمرقندى ، اسمش عوض است و ولد ارجمند مولانا اتاقلى قصّهخوان است كه نزد خاقان جنّتمكان عبد اللّه خان معزّز بود و مجالس و محافل فردوس آيين خسرو مذكور را ، به سخنان شيرين رنگين تزيين مىنمود . خالى از فضلى نيست ، صورت خوب
هامش
( 28 ) . شعر فارسى در عهد شاهرخ نيمهء اول قرن نهم هجرى ، ص 95 ، 247 ؛ تخلصنامه ، جاويدان ، 1 / 31 كه او را « اتايى بلخى » ناميده است ؛ مجالس النفايس ، ص 5 .