صد هزاران ديده در هرتار موى « اسودى » * كم بود بهر تماشاى قد موزون او
غزل ديگر :
صورتش گر نقش در بتخانهء آذر شود * سوى بت مايل دگر كى پير بتپرور شود
يك شرار از آتش دل گر به دوزخ افكنم * با وجود آن شررها مشت خاكستر شود
در دل خود كردهام جا جملهء غمهاى او * چون نمىخواهم غمش جا در دل ديگر شود
ناله پنهان مىكنم در كوى او شبها مباد * كز فغان من سگ آن كوى دردسر شود
رو نتابد « اسودى » از تيغ خونريزش اگر * در دل او چاكها چون لالهء احمر شود
و له :
ميل ايثار قدمهاى تو دارد كه به سر * گل گرفته طبق لعل پُر از خردهء « 1 » زر
[ « 25 » ] الفى شامى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] الفى شامى ، تولد در ولايت مذكوره كرده و طريق تحصيل را به ياران پيموده ، خود را از تلامذهء شيخ فيضى هندى عدّ مىكرد و از صنايع شعرى ، بىوقوفى نبود و در صنعت تدوير بيتى گفته به فقير نمود و آن اين است :
نمايش تصوير
هامش
( 1 ) . در اصل : ( خوردهء ) .
( 25 ) . عقد ثريا ، ص 12 ؛ فرهنگ شعراى فارسىگوى شبهقارّه ، 1 / 71 .