مراجعت نمود و در تاريخ سنهء 1007 [ قمرى ] نقد حيات را به گنجور ممات تسليم نموده ، در جوار مزار فايض الانوار شيخ ابو المنصور ماتريدى كه مشهور به چاگرديزه است ، مدفون گرديد و غزل تاريخ مصنوع مذكور اين است :
غزل :
اى خسرو عادل بيا از لطف ربّ العالمين * يكسرستان آفاق را بر اسب شاهى برنشين
بخرام سوى ما گهى ، در دل ز راه ديده شو * سامان مجو ديگر ز ما اى سروناز راستين
در يادم اسكندر نشان مىآيى اى فيّاض عدل * با داد و اسم خسروى بخت و سعادت همنشين
قاصد ز فرمان آر اگر ملك جهان ، بايد تو را * از همّت عالى خودخواهى همه روى زمين
ملك يمن سر تا قدم ، در تحت فرمان تو شد * برجو خراج مملكت ، تا شام و قدس از حدّ چين
مىگفت ، آن شاه از عدو ، چون پاك سازم دهر را * لشكر كشم بر ملكها ، تا آورم زير نگين
رايت كشيده از ولا ، همت طلب از اوليا * اى مشترى زيبا بيا ، چون ماه تابانت جبين
ادهم شب تاريك حد گشت و ركابت ماه نو * بازآر زير پاى خود ، ابلق سپهر هفتمين
بادا فدايش « اشرفى » در هرقدم صد جان ما * باشد كه افتد بر رخش ، سابق دو چشم تيزبين
گو وصف عبد اللّه خان علم اليقين گر باشدت * مىبين ملك با معرفت اى ديده از علم اليقين
آنچه به سرخى نوشته شده ، موادّ تاريخ است ، چون هرچهار تاريخ را با يكديگر جمع