و با معشوقان كه از بندگان مقرّب حضرت جليل و نزديكان معزز جميلاند - عزّ اسمه - دوستى و نياز نمايد و به زبان هجو و دشنام پيش نيايد . چنان كه گفتهاند :
شعر
مىكوش كه هيچ بد نگويى كس را * گر بد باشى و بد نگويى ، نيكى
* * *
زشت بايد ديد و مىپنداشت خوب * زهر بايد خورد و انگاريد قند
امّا اشعار مولانا از غزل و رباعى و قطعه و غيره كه در زمان عاشقىها گفته بسيار است و اين چند بيت از انتخاب وى در اين خلاصه درشمار . « 1 »
انتخاب غزليّاته
دشمن راحت بود جان بلا اندوز ما * دست در گردن كند با شعله هر شب سوز ما
شاهد شادى براى غير زايد صبح عيد * روز ماتم در شكم دارد شب نوروز ما
دانه و دام فريبى ديده پندارى ز تو * مىكند رم از بر ما مرغ دستآموز ما
* * *
منم امروز كسرى زيردست مردم عالم * كه هركس را كه ديدم خواست بر من دستى افشاند
* * *
عشقت چو زور بر دل غمپرور آورد « 2 » * دود از نهاد حوصلهء ما برآورد
باغىست خاطرم كه به ياد نگاه تو * گاهى به بار ، نشتر و گه خنجر آورد
از كبرياى حسن تو آيا چه كم شود « 3 » * يك بار حاجت دل ما گر برآورد
هامش
( 1 ) . در عرفات ، ص 628 و صبح گلشن ، ص 327 شرح احوال شاعر مضبوط است .
( 2 ) . اصل : برآورد .
( 3 ) . اصل : مىشود .