تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
مرا ز درد ، دلِ ناتوان بياسايد * ز سود ، رنج كشد وز زيان ، بياسايد زمين ز سوز دل من تهى كند پهلو * نشد نصيب كه چشمم بر آن بياسايد
* * *
ديده‌ام يك نظر از چاك گريبان به خيال * همچنانم سر فكرت به گريبان مانده دل به آتش بُوَدَم زنده ، چو ماهى از آب * بس كه از عشق تو در دوزخ هجران مانده
* * *
نديدم از تو نشان گرچه هر زمان خود را * به جست‌وجوى تو در عالمى دگر ديدم
* * *
مرا بىغمزهء او چاك ، هرسو در تن افتاده‌ست * ز شوق ناوكش در سينه‌ام صد روزن افتاده‌ست دگر از بيخودى گم كرده‌ام دل را نمىدانم * كه وقت گريه شبها در كدامين گلخن افتاده‌ست
* * *
در سر مرا هواى جنون جوش مىزند * چون شعله‌ام درون و برون جوش مىزند
* * *
هر قدم گم شوم از ذوق طلب گرچه نكرد * طى اين باديه بسيارتر از من دگرى شادم از بخت كه بر بستر مردن بفكند * چشم بيمار تو بيمارتر از من دگرى
* * *
تا تصوّر كرده‌ام خط بر رخ جانان خويش * هر نفس از مشك تر پر مىكنم دامان خويش روى كفر از من سيه شد بس كه سودم در خيال * بر نشان پاى زلفش چهرهء ايمان خويش
* * *
بر هركه پاسى از شب هجران گذشته است * روز جزاش در نظر آسان گذشته است
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 454 | مير تقي الدين كاشاني