مجملا بعد از چندگاه كه آن جناب در كاشان در غايت غم و اندوه اوقات گذرانيد عزيمت دار السلطنهء قزوين نمود ، و الحال كه سنهء 989 هجريه است در قصبة الرّجال طهران توقّف دارد « 1 » و با شعراى آنجا خصوصا قاسم بيگ حالتى « 2 » ، دم از تقابل و تفوّق مىزند و واردات طبع وقّاد را به اينجانب ارسال مىگرداند ، و از آن جمله اين رباعى كه در مذمّت آب و هواى رى و شعر حالتى گفته .
رباعيّه
رى جان مرا هميشه مىرنجاند * از چشم ترم خون جگر مىراند
القصّه كه حالتى نديدم در رى * در گشته به شعر حالتى مىماند
و انتخاب باقى اشعار وى اين است كه در اين اوراق مثبت و مسطور گشته :
انتخاب قصايده
در صف ارباب شوق صدرنشينم اگر « 3 » * يافتم اين دولت از فيض دعاى سحر
صيقل توفيق برد زنگ ز آيينهام * شاهد مقصود شد در نظرم جلوهگر
دامن آلودهام داد ز مريم نشان * قالب دل مردهام داد ز عيسى خبر
هامش
( 1 ) . مولف عرفات ، دربارهء وى چنين آورده : « حاتم كاشى ، از شعراى معروف و مشهورست . و نامش بر صفايح السنهء عوام مسطور ، ذكرش در محافل خاصّ مذكور . الحقّ بغايت شاعرپيشهء درست انديشه خيرهء طيرهء هزال . . . ظلمات فكرش از اضائت رشحهء سخن به ستيز بود . از كاشان كمتر سفر كرده ، مگر به صفاهان و يزد . با شعراى زمان خود چون محتشم ، وحشى ، فهمى ، شجاع ، غضنفر و غيرهم مباحثات و مناظرات و مهاجات عظيمه كثيره واقع شده ، الخاص با فهمى كرباسفروش . در سال 998 در سفر امراى فارس و عراق به كاشان رسيدم و با او بر سر جزويات سخن مباحثه و مجادله داشتم ، و در آن ايّام كه بنده متوجّه هند بودم وى سفر اخروى فرموده بود . ازوست :خوش آن نگاه كه تا مغز استخوان بدود * به نيم چشم زدن در تمام جان بدود
شب رحيل خوش آن بىتعلّقى ، كه كسى * ز خواب خيزد و دنبال كاروان بدودبراى تحقيقات بيشتر ر . ك : مكتب وقوع ، ص 25 ؛ كاروان هند ، ص 719 ؛ هفت اقليم ، ص 471 ؛ و تذكرهء ميخانه ، ص 615 .
( 2 ) . شرح احوال شاعر در فصل شعراى كرمان اين كتاب مراجعه شود .
( 3 ) . اصل : دگر .