گرمى دوشينه با ما داشتى امروز كو * شمع صحبت را نمىدانم چرا آن نور نيست
* * *
مرغ دل گر دام زلف يار خود را بازداشت * رشتهء وابستگى برپا ، سر پرواز داشت
باز چون پروانه خود را مىزنم بر آتشى * خويش را از عادت ديرينه نتوان بازداشت
* * *
بهانهجويى و هركس كه آرزوى تو دارد * هزار دغدغه در دل ز بيم خوى تو دارد
چو نوگلىست رقيبت خوشم به خار جفايش * چرا كه با تو نشستهست و رنگ و بوى تو دارد
* * *
من بيدل و در دل تو را ، قصد دلآزارى هنوز * آن دل كه وقتى داشتم ، دارم تو پندارى هنوز
دوشينه گفتى كردهام ياد فراموشان همه * گرد دل غافل مرا ، شايد به ياد آرى هنوز
هرگز غضنفر حاصلى از دانهء اشكت نشد * در شوره بوم آرزو اين تخم مىكارى هنوز
* * *
مىشوم گستاخ هرگه مهربانى مىكند * او به من كملطفى از بسياردانى مىكند
اختلاط گرم او در آتشم مىافكند * غير پندارد كه با من مهربانى مىكند
* * *
سيل عشق آمد و در خانهء عيشم افتاد * آن عمارت كه تو ديدى همه باير شد و رفت