براى دوست شهرى را به خود دشمن نمىكردم * گر آگه مىشدم كان دوست دشمن مىشود روزى
* * *
تو را آخر درآورد از در من بىقراريها * نمىگفتم به جايى مىرسد شبزندهداريها
بسى بىاعتبارم پيش آن مغرور مىترسم * كه گردد باعث افسردگى بىاعتباريها
پس از ديرينه ، يارى راند ركنى را ز كوى خود * نمىدانم چه خواهد كرد با او حقِّ ياريها
* * *
مرا ديگر فريب دل به كوى او نمىآرد * مرا لطف نهان ديگر به سوى او نمىآرد
چه حرفى گفتهاى اى دوست ديگر در حق ركنى * كه با اين دشمنى ، دشمن به روى او نمىآرد
* * *
آسوده دل از تو يك نفس نيست * آسودهتر از تو هيچكس نيست
بازى با عشق كس نكردهست * اين عاشقى است ، اين هوس نيست
اينها همه بهر قتل ما بود * ما را كشتى هنوز بس نيست
ركنى دل و جان خود نگهدار * اين جان و دل است ، خار و خس نيست
* * *
با رقيبان باده نوشيدن رواست * پاكدامانى همين مخصوص ماست
پرسش بيمار خود هرگز نكرد * غافل از پرسيدن روز جزاست
آن مرض كان را محبّت گفتهاند * آن محبّت نيست درد بىدواست
گر به سوى ما نبينى دور نيست * گرم بازارى و بازارت رواست