تخلّص مىفرمود اگرچه در اوايل شاعرى بود و اشعار بسيار از گنجينهء خاطرش به عرصهء ظهور نرسيده بود و ليكن گاهى ابيات رنگين و سخنان دلنشين از ذهن وقّادش سرمىزد ، از آن جمله اين چند بيت از نتايج طبع گوهرزاى آن جناب است كه به مخلص سپرده و امر ثبت در اين خلاصهء دلگشا فرمود : « 1 »
انتخاب غزلياته
يار در قتل من بيچاره تقصيرى نداشت * گفتنىها جمله گفتم ليك تأثيرى نداشت
دى زمانى با تو بودم عيش با من يار بود * جان فداى غم كه امشب بىتو تقصيرى نداشت
دوش از آزردگى گفتم دعايى بد ولى * وقت گفتن آنچنان گفتم ، كه تأثيرى نداشت
* * *
دگر از سر ننهم شيوهء رسوايى را * تا به خود يار كنم دلبر هرجايى را
رشك بينيد كه هنگام تماشاى رخش * خواهم از سر بكنم چشم تماشايى را
تو نه آنى كه درآيى به صف رد و قبول * ركنى از سر بنه اين شيوهء بابايى را
* * *
به من امروز چندان در غضب بود * كه نگذشت آنچه در دل قهر شب بود
غلط كردم چرا از پى نرفتم * نگاه گرم پىدرپى طلب بود
* * *
ما هلاك از تشنگى ، اغيار مست از جام تو * تا به كى مخصوص خواهد بود لطف عام تو
هيچ ازين انعام بىخواهش نصيب ما نشد * مدعى آسوده است از خواهش انعام تو
* * *
هامش
( 1 ) . ترجمهء احوال شاعر در عرفات ، ص 253 و كاروان هند ، ص 467 به بعد مندرج است .