شخصى كه تر از شربت تو شد جگر او * لب خشك نگردد به همه عمر چو سوفار
القصّه ، بعد از آن به مقتضاى آيهء
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا
« 1 » ، ارادهء گزاردن حج اسلام ، در ضمير منير جاى ساخت و به قدر مقدور در آن باب سعى نموده ، به اجازهء نوّاب اعلى به جانب مكّهء معظمه شتافت و بعد از شرف طواف بيت اللّه الحرام و زيارت مقدّسهء خير الانام - صلى اللّه عليه و آله الكرام - ، از راه دار السلام بغداد به دار المؤمنين كاشان ، كه مسكن و موطن آن جناب است مراجعت نمود و كمر مجالست و منادمت سلاطين از ميان عزيمت گشود و پاى اقامت در دامن تمكين كشيده ، در منازل شريفه متمكّن گرديد و ديگر به اردوى همايون نرفت و خدمت و ملازمت سلاطين را « 2 » نپسنديد . لكمال الدين اسمعيل « 3 » :
رباعيّه
اى دل ز نشاط و عيش بيگانه نشين * در كوى بلا دروا « 4 » و مردانه نشين
چون فتنه ميان خلق بودى يكچند * مىباش كنون چو عافيت خانهنشين
امّا در اين اوقات به واسطهء كثرت اتباع و رشد اولاد و قلّت حاصل و نقصان محصول چون قضيهء احوال و اوضاع بالكليّه معكوس ديد و تصديقاتى كه به اقتران تصوّرات ، نتايج صحيح از آن توان گرفت به سبب صرف روزگار و اختلاف ادوار ، ابتر و عقيم يافت ، لاجرم به اردوى پادشاه مؤيّد ابو المظفر سلطان محمد - خلّد اللّه ظلال عدالته على مفارق الانام - شتافت
هامش
( 1 ) . آل عمران / 97 .
( 2 ) . اصل : ملازمت ترا .
( 3 ) . كمال الدين اسمعيل : فرزند جمال الدين محمد عبد الرزاق اصفهانى معروف به خلّاق المعانى . ركن الدين صاعد بن مسعود قاضى اصفهان و پسرش ركن الدين مسعود و چند تن از خوارزمشاهيان و اتابكان فارس از جملهء ممدوحين وى بودهاند . وى از قربانيانى بود كه به دست مغولان در بيرون شهر اصفهان به سال 635 كشته شد . معروف است كه در اواخر عمر به رياضت و پارسايى رو كرده بود و چون در اوايل حمله متعرضش نشده بودند ، اهالى اصفهان برخى ذخاير و ثروتهاى خود را نزد وى به امانت نهاده بودند و او ، اين اموال را در نهانخانهء منزل خود جاى داده بود . روزى مغول بچهاى پرندهاى شكار كرد كه در چاه زاويهء وى فرود آمد . در جستجوى آن ، گنج را يافتند و همين موجبات كشته شدنش را فراهم آورد . ازوست :دل خون شد و شرط جانگدازى اينست * در حضرت او كمينه بازى اينست
با اين همه ، هم هيچ نمىيارم گفت * شايد كه مگر بندهنوازى اينستديوان وى در سال 1307 ه . ق به چاپ سنگى در هند نشر يافت . « برگرفته از تاريخ ادبيات ايران ، ص 898 و الذريعة ، ج 9 ، ص 916 »
( 4 ) . يعنى درمانده و عاجز .