الحمد لله كه منزل اين وليه شدم . و از خلوت خانهء او تا سر خاك صد و شصت جا آواز آمد كه :
« يا لَيْتَنِي كُنْتُ
« 1 »
تُراباً »
[ النبا : 40 ] . به مجردى كه در قبر نهادند ، برخاست و بنشست و گفت : « اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً »
[ التحريم : 8 ] . آنگاه به پهلو مواجه قبله افتاد . دفن كردند و بازگشتند و قاتل را گرفتند ، و وى اقرار كرد . قصاص فرمودند . در اثناء قتل ، آوازى به گوش پدرش آمد كه : اى پدر ! او كرده به كجا رسيد كه تو كرده به آنجا برسى ؟ بگذار « 2 » به حالش و شب حال او را مشاهده « 3 » كن . پدر چون اين بشنيد دست از خون او بازداشت . چون روز به آخر آمد و « 4 » شب درآمد ، پدرش در خواب ديد كه دخترش بر روى تخت زرين در خانهء منقش نشسته « 5 » و چند دختر خانم « 6 » زيبا در پيش وى « 7 » در خدمت ، و سگ زردى هر دو رويش سياه بيرون خانه ، خون ليسيده افتاده .
پرسيد : اى فرزند ! اين چه جايست ، و اينها چه دخترانند ، و او چه سگ است ؟ گفت : اى پدر ! اين كوشك بهشت است ، و اين « 8 » حورانند ، و آن سگ قاتل من بىگناه است ، كه خداى تعالى به قدرت خويش به آن صورت ساخته است . اى پدر زينهار ! در حق من گريه نكنى و به حق باشى ! اين بگفت و پدر را وداع كرد . و الله تعالى اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب « 9 » .
هامش
( 1 ) - ت : كفت
( 2 ) - ت : بگذارى
( 3 ) - ب : مشاهد
( 4 ) - ب : - و
( 5 ) - ت : زرين منقش نشسته در خانه
( 6 ) - متن تق ، جميع نسخ : دختر خانه
( 7 ) - ت : - وى
( 8 ) - ب ، ت : اينها
( 9 ) - الف : - و المآب