فصل بيست و هشتم « 1 » در تذكرهء احوال بىبى عايشهء كاشغرى قدس الله تعالى سرها
، كه وى ترك بود و تركزاده .
و بسيار رياضتكش بود . مجاهدهء بىشمار و مشقت بىحد و محنت بىعد داشت . اما « 2 » در اوايل حال كه صغيره بود ، در كار زراعت به همراهى پدرش مشغولى مىكرد ، زيراكه پدرش غير همين فرزندى نداشت ، ناچار بر وجه ضرورت به خود همراه مىكرد .
آن روز كه « 3 » به مرتبهء بلاغت رسيده بود ، كجكول « 4 » آش برداشته پيش پدرش به خرمن مىرفت ، ديد كه جغدى بر سر كهنه ديوارى نشسته به خود مىگويد كه : من عاشق هويم ، از آن است كه هو مىگويم . اما شبها ، زيراكه كار عاشق روزانه برنيايد . و عادت من آن است كه خود را سرنگون مىآويزم ازآنجهت كه انكسار در وى بيشتر است . و جاى من ويرانه است ، زيراكه در « 5 » ويرانه دل معمور مىگردد ، و در معموره خراب « 6 » . و ديگر با شش من تنهايى است ، زيراكه از تنهايى جمعيت حاصل آيد و از جمعيت پريشانى برخيزد .
عايشه چون اين سخنان از جغد بشنيد شورى در دل وى افتاد ، و آتشى در جان وى افروخت . به گريه مىرفت ، ديد كه چكاوكى در سر خارى نشسته است و مىگويد كه « 7 » : اى چكاوك ! به همين حوصله ترا چه اين همه دغدغهء سرفرازى است « 8 » كه بر سر برتر از خود نشسته ( اى ) ؟ مناسب آن است كه تو هم در رنگ اين « 9 » خار خوار « 10 » باشى ، كه خوارى « 11 » در درگاه وى بهتر از عزيزى دوجهانست ، زيراكه عزت دنيا ، بىبقاست و مغرور شدن به او عين خطاست . اگر بنده ( اى ) بندهوار بايد بودن و خواجهوار بايد رفتن . چون اين بشنيد شورش او بيشتر شد . همانجا طهارت كرد و دوگانه ادا نمود و سر به سجده نهاد و گفت : اى قادر بىهمتا ! امروز چه فرخنده روزى بود كه اين نوع سخنان ازين جانوران به من شنواندى و مرا « 12 » متنبه ساختى . غالبا نشانهء « 13 » نيكبختى من ضعيف بود كه « 14 » نمودار ساختى . و پيش پدرش رفت و آش به او داد و بازگشت و به خانهء خود آمد ، گريهكنان . نشسته بود كه والدهاش آمد ، پرسيد كه : اى فرزند چه گريه دارى ؟ گفت : از تنهايى . خود را به اين نوع « 15 » خلاص كرد . بعد از آن با طهارت دايمى مشغول به كار مىشد . دست در كار داشت و دل در يار . و هميشه مىگفت : لا إله إلّا الله .
هامش
( 1 ) - ب : پنجاه و دوم
( 2 ) - ب : - اما
( 3 ) - ب : روزى كه
( 4 ) - ب : كجكولى
( 5 ) - ب : - در
( 6 ) - ت : در معموره دل خراب مىگردد
( 7 ) - ب : - كه
( 8 ) - ب : - است
( 9 ) - الف ، ت : آن
( 10 ) - ب : - خوار
( 11 ) - ب : خارى
( 12 ) - ب : و مر متنبه ساختى
( 13 ) - ب : علامت
( 14 ) - ب : نيك بدبختى اين صغيره بود نمودار ساختى
( 15 ) - ب ، ت : به اين نوع خود را