ليكن بر وجه مصاحبت به اين مرتبه رسيدند كه ادنى ايشان را مرتبهء « 1 » فنا فى الله ميسر شده بود .
اما بعد ، معلوم باشد كه « 2 » بزرگوار را كرامات قوى و مقامات عالى در عالم ظاهر بود . يكى از كرامات او آن بود كه در مرتبهء فناء فى الله ظاهر شد « 3 » . روزى درويشان صائم بودند و از جنس طعام چيزى حاضر « 4 » نبود . وقت افطار نزديك رسيد . بزرگوار هنوز در بحر فنا غرق بود و درويشان در اضطراب كه نفس سگ را از لقمه ( اى ) سير كنند . اين حال درويشان به بزرگوار كشف شد . برخاست « 5 » و به سماع مشغول شد . از هر گوشهء خرقهء « 6 » آن بزرگوار از اطعمه و اشربهء ديگرگون افتادن و ريختن گرفت آن مقدار كه درويشان دفع جوع كردند ، و ظروف پر ساختند . بعد از آن گفتند : اى بزرگوار بس ! آنگاه باز ايستاد . على هذا القياس روز ديگر تشنگى به درويشان غالب آمد . پيش شيخ از عطش استغاثه كردند . در نظر شيخ سنگ سياهى ايستاده بود . شيخ آن سنگ را به دست مبارك خود گرفت ، و نام « 7 » خداى تعالى را به زبان آورد ، و به غيرت بفشرد ، آن مقدار آب ريخت كه همه درويشان « 8 » دفع عطش كردند و زياده آمد . على هذا القياس از كرامات آن « 9 » بزرگوار در نظر درويشان « 10 » لحظهلحظه ظاهر شدى .
روزى با درويشان نشسته بود ، همان موضع كه مدتها در آن موضع اوقات بهسربرده بود . به خاطر مبارك « 11 » شيخ رسيد كه سير كند . بهفور « 12 » برخاست « 13 » و متوجه آن طرف شد . بىتوشه و بىمركب و مقيد به هيچچيز نشد . و درويشان خالى الذهن از آنكه شيخ سفر دور اختيار كرده بىاسباب سفر روان شدند « 14 » و موافقت نمودند . يك روز گرسنه و تشنه نماندند .
القصه در دوازده روز رسيدند به آنجا كه مقصود شيخ بود . ديد كه چشمه ناپيدا و درخت خشك شده . شيخ چون اين حال بديد او را « 15 » حالتى پيدا شد و كيفيتى هويدا گشت . گريه آغاز كرد و از واقعه سابقه به درويشان بيان كرد ، بعده دست برداشت و گفت : الهى ! تو قادرى و ما عاجز ، و تو توانايى و ما ناتوان ! چه باشد كه به قدرت كامله و حكمت بالغه خود اين مونس ديرينه من فقير درويش را نمو بخشى و از سر سبز سازى « 16 » ؟ و چشمه روانى را كه عمرها روان بود پندارم كه از شومى قدم نامبارك من « 17 » منقطع الماء شده است . به مضمون
« وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً »
[ القمر : 12 ] روان سازى ؟ در
هامش
( 1 ) - ب : - مرتبه
( 2 ) - ب ، ت : + اين
( 3 ) - ب : ظاهر شود
( 4 ) - ب : - حاضر
( 5 ) - ب : برخواست
( 6 ) - ب ، ت : + مبارك
( 7 ) - الف : - نام
( 8 ) - ب : - خداى تعالى . . . . درويشان
( 9 ) - ب : شيخ
( 10 ) - ب : - در نظر درويشان
( 11 ) - ب : + حضرت
( 12 ) - ب ، ت : بالفور
( 13 ) - ب : برخواست
( 14 ) - ت : روان شديد
( 15 ) - ب : چون حال او را بديد حالتى
( 16 ) - ب : از سر بسازى
( 17 ) - ب : - من