اهتمام نمايد در تحصيل او حاصل نشود ، زيراكه « 1 » عاشق است و عاشق كم است كه معشوق را « 2 » به دست آرد الا نادر . و اگر سايه در پى است هرچند جهد كنند و سعى نمايند در گريختن ، سايه اهتمام كند در رسيدن . مثل هذا اگر كسى دنيا ( و ) دنيائى را پشت پاى زند ، يعنى متوجه او نشود « 3 » و ملتفت او نگردد و گريزان « 4 » باشد ، دنيا بر وى روى آرد و در پى او چون سايه دوان و سرگردان باشد . و اين طريق نشان سعادت است « 5 » ،
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ »
[ الجمعة : 4 ، الحديد : 21 ] .
اى درويش ! مرتبهء درويش « 6 » آن است كه در زمانى « 7 » كه كثرت اموال دارد به قناعت موصوف باشد ، چنان كه فرمود : القناعة عند الكثرة افضل الطاعات 5 . يعنى : قناعت نزد بيشترى مال ، بهترين طاعتهاست « 8 » و شيوهء درويشان است ، و پيشهء ايشان « 9 » و طاعت « 10 » مطيعان ، به تخصيص عادت اويسيان است ، زيراكه رئيس و مرجع اليه ايشان هميشه به اين صفت بوده است كه آن حضرت بزرگوار اويس است ، قدس الله سره العزيز .
اما بعد ، معلوم باشد كه عمر آن قدس الله « 11 » سره العزيز به هشتاد و يك رسيد « 12 » . درين مدت عمر يكبار حرف ناموجه نگفت ، و فعل ناسزا واقع نشد ، و قول بى جا ازين بزرگوار صادر نشد « 13 » و هشتاد هزار كس از دولتمندان اويسيه به دولت ابدى و سعادت سرمدى مشرف شدند و تربيت يافتند . و هشتاد خليفه بر پاى كرد و به كمال رسانيد .
روزى نشسته بود كه حضرت خواجه « 14 » اويس قدس الله روحه العزيز در عالم معنى ظاهر شد « 15 » و گفت : اى عبد الله ! مژده مر ترا كه مرتبهء قطبيت ترا مسلم مىشود . اگرچه شب ترا به آن جماعت صحبت است و ليكن از خيل آنها بودن مرتبهء ديگر است . شيخ گفت : اى بزرگوار ! درويش ابن الوقت را هيچ اختيار در دست نيست ، هر نوع « 16 » كه خواهند آن كنند . آن بود كه لباس قطبيت حاضر ساختند ، و شيخ را الباس كردند ، و فاتحه خواندند و مباركباد كردند ، و شيخ را در مسند قطبيت اسناد « 17 » كردند . و شيخ قدس الله سره العزيز درين منصب منصوب گشت . مدت سه سال قطب بود و درين مدت سه كس را مستحق قطبيت ساخت .
هامش
( 1 ) - ب : + اگر
( 2 ) - ب : - را
( 3 ) - الف : او شود
( 4 ) - ب : + آن
( 5 ) - ب : سعادت تست
( 6 ) - ب : درويشى
( 7 ) - ب : دران زمان
( 8 ) - ب : بهتر است طاعاتست
( 9 ) - ب : + همان
( 10 ) - ب : طاعات
( 11 ) - ب ، ت : - الله
( 12 ) - ب : رسيده است
( 13 ) - ت : صادر و واقع شده
( 14 ) - ب : - خواجه
( 15 ) - ت : ظاهر شده
( 16 ) - ب : نوعى
( 17 ) - ب : استناد