باطن در گوشه ( اى ) مانده است كه در اينجا « 1 » حاضر نشده باشد ؟ يكى ازين ميان برخاست و گفت : آرى ! در ياركند 76 درويشى است كه « 2 » بابا سودوقى « 3 » مىگويند ، و پسرى دارد فقيه محمد نام ، بسى مردم كار كردهاند ، شايد موقوف به آنها باشد . شيخ گفت : نيك مىگويى . آن بود كه « 4 » شيخ بر تل ريگى شد و به آواز بلند به نام اين « 5 » عزيزان فرياد كرد . بابا در خانه بود ، و خواجه فقيه محمد در چلهخانه « 6 » به چله درآمده بود كه به گوش هر دوى ايشان آواز شيخ رسيد . بابا از خانه بيرون آمد ، و خواجه از چله خانه بيرون رفت تا با يكديگر اين واقعه بگويند . در ميانه راه « 7 » با همديگر ملاقى گشتند و با يكديگر « 8 » كيفيت حال بيان كردند ، و به اتفاق يكديگر تبديل صورت كردند و در صورت قاز « 9 » شده پرواز كردند « 10 » . در طرفة العين به قم شهيدان رسيدند ، ديدند كه شيخ حيران و منتظر به هر جانب نگران است . پر در پر زدند و به صورت اصلى شدند و پيش شيخ رفتند . شيخ خوشحال شد ، و آنگاه دمداران دم گرفتند . صحبت در رفت و حضرت شيخ را قدس سره العزيز « 11 » وجد غالب آمد و شوق طغيان كرد . از سر شوق به خواجه فقيه محمد به عبارت تركى گفت : اى خواجم معرانك . خواجه در برابر گفت : بيت
هىهى تموغ حذر تورغيل ايشينك نه دورانى بيلكيل * عاشقلاردين حذر قيل غيل ايرماساايش آرتايورا « 12 »
به مجردى كه اين بيت به زبان حضرت خواجه فقيه محمد جارى شد ، ديدند كه اين همه آتش هولناك در رنگ سراب در چشم اينها « 13 » نمودار شد . آنگاه حضرت شيخ حجازى بىاختيار فريادكنان خود را در آتش زد و مدتى گم شد . بعد از آن از طرفى ظاهر شد و از جانب « 14 » ديگر همچنان كرد و از طرف ديگر بيرون آمد . چهار راه در چشم درويشان نمايان گشت . و شيخ در ميان آتش ايستاده فرياد برآورد كه :
اى درويشان ! اين بار هيچ مانع نيست هركه دستى « 15 » در دامن پيرى زده است درآيد . آن بود كه درويشان از جوانب و اطراف « 16 » خودها را « 17 » درانداختند . آن مقدار آتش را كوفتند « 18 » كه از تك « 19 » پاى درويشان آب ظاهر شد « 20 » و آتش به تمامه بمرد . بعد از فراغ صحبت ، درويشى ازين ميان قد راست كرد
هامش
( 1 ) - ب : كه درين مجلس حاضر
( 2 ) - ب : - كه
( 3 ) - ب : بابا سودحى
( 4 ) - ب ، ت : - آن بود كه
( 5 ) - ب : آن
( 6 ) - الف ، ت : - در چلهخانه
( 7 ) - ب : - در ميانه راه
( 8 ) - ب : - با يكديگر
( 9 ) - متن تق ، جميع نسخ : قاض
( 10 ) - ب : شدند و پرواز كرده
( 11 ) - ب : شيخ قدس سره العزيز را وجد
( 12 ) - ب :هىهى تموغ هى تموغ حد نيك * عاشقلاردين حذر قيل حد نيك نى بير( 13 ) - ب : چشم همه
( 14 ) - ب : طرف
( 15 ) - ب : دست
( 16 ) - ب : از اطراف و جوانب
( 17 ) - ب : + به آتش
( 18 ) - ت : گرفتند
( 19 ) - ت : يك
( 20 ) - ب : آبها روان شد