نكردند و در برابر گفتند « 1 » : اى شيخ ! تا زمانى كه كرامتى نمودار نكنى « 2 » سخن ترا قبول نكنيم « 3 » . چه شيخى و از كجا پيدا شدى كه تمامى « 4 » مردم ولايت ما را از تكليف ما بيرون آوردى ؟ حضرت شيخ را از سخن اين بدبختان غيرتى شد و گفت : اى سگان جهنمى ! هرچه خاطر « 5 » شما « 6 » مىخواهد در وى امتحان كنيد .
اين دوزخيان گفتند : ما « 7 » ترا در آتش خواهيم انداخت ، و در همان خواهيم امتحان كرد « 8 » ، اگر نسوزى آن زمان باور خواهيم كرد « 9 » كه تو ولى خدايى ، و درويشان ترا به تو خواهيم واگذاشت ، و الا دانيم كه به جان شمايان چه بايد كرد ، زيراكه از مردم دانا شنيدهايم كه اولياء الله در آتش نسوزند . حضرت شيخ قبول كرد . ملكان گفتند : كجا خواهى در آتش درآمدن « 10 » ؟ شيخ گفت : در قم شهيدان كه بهترين مقامات است و اشرف « 11 » منازل . چون اين مقرر شد ، ملكان به چهل قطار استر « 12 » چهل روز هيزم جمع ساختند « 13 » .
كوه كوه هيزم جمع شد ، آنگاه شيخ را خبر دادند . حضرت شيخ با درويشان از چله خانه بيرون آمدند و روان شدند . ملكان نيز به لشكر خود رفتند . اتفاقا گذر شيخ به ديهى افتاد كه نام آن يغندوق « 14 » بود .
و در آنجا عابده ( اى ) بود نوعروس ، كه نام وى عايشه خاتون بود . بسى صالحه و خداترس و عابده و ذاكره كه يكدم بىياد خداى تعالى « 15 » نزدى ، و يكنفس بىذكر او نبرآوردى و ذكر لا إله إلّا الله را قايم داشتى ، و همهسال صايم بودى . حضرت شيخ قدس سره العزيز به سروقت او رسيد . آن لايق درگاه احدى و مستحق بارگاه صمدى حضرت شيخ را به خانهء خود تكليف كرد و ماحضر « 16 » حاضر ساخت .
شيخ « 17 » چند لقمه ازين طعام برداشت و رو به راه كرد ، و اين صديقه را به خود همراه كرد . همان روز شيخ به منزل معهود رسيد . على الصباح فرمود كه آتش در كار دارند . آن خبيثان از چهار طرف آتش در كار ساختند . چنان در گرفت كه از دود هوا ننمود ، و از گرمى نزديك « 18 » آن آتش كس نمىتوانست رفت . و معاندان فرمودند : اى سوختنيان ! خودها را در اندازيد ! و خودها از جهت كمال حرارت آتش دور ايستادند « 19 » . و حضرت شيخ به درويشان خود حلقه گرفت و به ذكر مشغول شد . هرچند زور كرد صحبت در نگرفت و « 20 » حلقه گرم نشد . آخر « 21 » شيخ پرسيد كه « 22 » : اى درويشان ! مگر هيچ درويشى از اهل
هامش
( 1 ) - ب : گفتن
( 2 ) - ت : نمودار بكنى
( 3 ) - ت : قبول بكنيم
( 4 ) - الف : نمانى
( 5 ) - ب : خواطر
( 6 ) - ب : شمايان
( 7 ) - الف : - ما
( 8 ) - ب : و در وى امتحان خواهيم كرد
( 9 ) - ب : - اگر نسوزى . . . كرد
( 10 ) - ب : كجا خواهيد به آتش درآمدن
( 11 ) - ب : شريفترين
( 12 ) - ب : اشتر
( 13 ) - ب : هيزم كشيدن
( 14 ) - ت : اينفدوق
( 15 ) - ب ، ت : - تعالى
( 16 ) - ب : ماحضرى
( 17 ) - ب : - شيخ
( 18 ) - ب : - نزديك
( 19 ) - ب : دراندازيد ، آن جهنميان از جهت حرارت آتش رو بگريز نهادند و دور ايستادند
( 20 ) - ب : - صحبت در نگرفت و
( 21 ) - ت : + باشد
( 22 ) - ب : - كه