و خير باد كرد و بحلى خواست و به غنيم مايل شد و مقاتله كرد . از صباح تا نماز پيشين چند « 1 » هزار كافر را به جهنم فرستاد ، آخر شهيد شد . بعد از شهادت بزرگوار ، كافران غالب آمدند و مسلمانان مغلوب شدند . آنچه خاطر ايشان خواست آن كردند . و اهلوعيال مردم شهر را اسير ساختند و بدر رفتند . استخوان حضرت شيخ را بعد از سه روز يافتند . روز چهارم دفن كردند . بعد از سه روز يكى در خواب ديد شيخ به همان لباس شهادت در صدر مجلس شهدا نشسته است . پرسيد كه : اى شيخ ! حال چيست ؟ و اينها چه كسانند ؟ شيخ گفت : حال همين است و اينها شهيدان اللهاند . باز پرسيد كه : اى شيخ ! جهت چه شد كه بر شهداء سابق سبقت كرده ( اى ) ؟ گفت : اى درويش ! مر ايشان را شهادت است و بس ، مرا چندين مراتب است غير شهادت لاجرم سبقت كنم ، زيراكه مىدانى كه مرا در عالم ظاهر هيچكس به صفت ذميمه ياد نكرد ، نزد خداى تعالى جلجلاله « 2 » نيز همان نوع خواهم بود ، چنان كه فرمود : من كان عند الناس خير فهو عند الله خير 53 . اى درويش ! جهد كن كه در ميان خلق نام نيكى « 3 » برآورى ، تا باشى نزد خداى تعالى نيك نام . درويش « 4 » باز پرسيد : اى شيخ ! خداى تعالى با تو چه « 5 » كرد ؟ گفت : اى درويش ! « 6 » آن كرد كه به شهداء كربلا « 7 » و به حضرت طالوت نبى كه اين درويش بر ظهر وى است ، كه او فرزند دوازدهم حضرت آدم صفى است صلوات الله عليهما كرد « 8 » . و مرتبهء ياران بهشتى عطا فرمود .
و الله اعلم « 9 » .
هامش
( 1 ) - ب : صد هزار
( 2 ) - ب : - جلجلاله
( 3 ) - ب : نيك
( 4 ) - ب : - درويش
( 5 ) - الف ، ت : + عطا
( 6 ) - ب : - اى درويش
( 7 ) - ب : + كرد
( 8 ) - ب : - و به حضرت طالوت . . . كرد
( 9 ) - ب : و الله تعالى اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب ، ت : + بالصواب و اليه المرجع و المآب