شده است ، روز قيامت مگر ديدار او را بينيم . منبعد خاطر خود را از طرف او جمع دار و مشوش حال مباش . مادرش چون « 1 » اين سخن بشنيد ساكت گشت . اين مقدار گفت كه : اى شوهر ! از آن مىترسم كه خردسال « 2 » است ، طاقت تنهائى و گرسنگى و تشنگى ندارد ، چگونه اوقات برد ؟
شوهرش گفت : غم مخور كه هرچه خواست كرد و هرچه خواهد بكند ، سعى ما و تو درين باب بىفايده است و رنج بىتقريب . اگرچه خرد است ، اما قوت « 3 » پيران و قدرت « 4 » شيردلان ، خداى تعالى او را داده است « 5 » . حال آنكه بزرگوار در آن زمان كه از خلق وحشت گرفت و از پدر و مادر فرار نمود نهساله بود . بااينهمه صغر سن ، تنهايى اختيار كرد و دامن صحرا گزيد و بر سرهاى كوه منزل ساخت و در غارى مسكن گرفت و به وحوش و طيور انس گرفت . سر و پا برهنه و تن عريان و دل بريان و جان سوزان و چشم گريان و سينه خراشان مىگشت . مدت بيست و پنج سال برين گذشت كه كسى او را نديد و از نام و نشان او خبر نيافت . درين صحراى بىپايان مىبود كه جز از حق كس « 6 » نى ، و غير از او فريادرس نى « 7 » . درندهها مونس و پرندهها مظل . موى سر به ميان افتاده و موى ميان به زانو رسيده ، و متوطن غارى شده عبادت مىكرد .
روزى از روزها صيادى از براى آهو دام نهاده « 8 » بود ، به ناگاه در دام او آهوى « 9 » مقيد گشت .
صياد از پى شد و مىرفت . « 10 » به يكبار بر سر غارى « 11 » برآمد ، ديد كه عجايبالمخلوقاتى « 12 » در غار نشسته است . سخت ترسيد . نيك ملاحظه كرد ، صورت آدمى در نظر او ظاهر شد . نزديك رفت و گفت : اى عجوبه ! آدمى يا جن يا ديو ؟ بزرگوار گفت : هرچه مىگويى هستم . صياد باز پرسيد كه :
درين غار چه كار مىكنى ؟ گفت « 13 » : صياد ! ترا به كار من چه كار ؟ هركسى را بهر كارى ساختند . و آن كار را « 14 » براى وى آماده كردهاند . راه خود گير و به كار خويش باش . صياد درگذشت و از پى آهو شد . بزرگوار از عقب فرياد كرد كه : اى بندهء خدا ! واقف باش كه در پيش درندهها هستند ، مبادا كه آسيبى رسانند « 15 » . اين بشنيد صياد ، بازگشت و گفت : اى عزيز كردهء خدا « 16 » ! چه چاره سازم ؟ بزرگوار گفت : اگر پيش آيند بگو كه من يار عبدالرحيمم و به حكم او آمدهام ، ظاهر چنانست كه از خون تو
هامش
( 1 ) - الف ، ب : - مادرش چون
( 2 ) - الف : - سال
( 3 ) - ب : چون
( 4 ) - ب : - قدرت
( 5 ) - ب ، ت : او را كرامت كرده است
( 6 ) - ب : كسى
( 7 ) - ب : غير از خدا فريادرسى نى
( 8 ) - الف و ت : مانده
( 9 ) - ب : - آهوى
( 10 ) - ب : از پى صيد مىرفت
( 11 ) - ب : غار
( 12 ) - ت : عجبالمخلوقاتى
( 13 ) - ت : + اى
( 14 ) - ت : + از
( 15 ) - ب : رساند
( 16 ) - ت : حق