و سن « 1 » او به دوازده و نيم رسيده بود . و بعضى گويند كه به شانزده رسيده بود . اما قول اول اصح است .
اى درويش ! خوش دولت ابدى و سعادت سرمدى آن بنده را كه در صغر سن به اين دولت مشرف شود كه غازى نامند . و اسلام به سبب او آشكارا شود ! اما معلوم باشد كه حضرت سلطان السلاطين و برهان المحققين از دوازده و نيمسالگى بناى كار خود « 2 » به غزات « 3 » نهاد ، به آن « 4 » نهج كه بهاران غزات كند « 5 » و زمستان به عبادت حق سبحانه و تعالى اقدام نمايد « 6 » و به حق جلجلاله درين امر عهد بست تا مدت حيات . و مدت حيات آن بزرگوار نود و شش بود . و درين مدت كافه اسلام از لب درياى آمو اين طرف تاكدك ، و طرف ديگر تا قراقوروم به شعلهء شمشير آن بزرگوار روشن شد ، و راه شرع محمدى فتح يافت و دين ملت احمدى برقرار شد و رواج يافت . روزى نشسته بود كه دغدغهء صيد شد . به جمعى از ياران سوار شد ( و ) رو به صحرا نهاد . اتفاقا آهوئى برآمد . از پى آهو شد چهار فرسخ از پى آهو رفت ، عاقبت انداختش و ذبح كرد و آتش زد . در سدد آن « 7 » شد كه كباب سازد « 8 » تا آن وقت ياران رسيدند و كباب ساختند . اتفاقا نمك موجود نبود حضرت سلطان قدس الله روحه العزيز رو به جانب آسمان كرد ، و دست « 9 » دعا « 10 » گشود . ناگاه پارچه « 11 » نمكى از عالم غيب رسيد . در كار داشتند و آنكه فاضل آمد حضرت سلطان به دست مبارك خود آن نمك را به كوهى پاشيد . به فرمان خداى عز و جل « 12 » آن كوه از سرتاپا نمك « 13 » شد كه تا قيام قيامت باقى خواهد بود . على هذا القياس از كرامات حضرت بزرگوار لا تعد و لا تحصى ، « 14 » در ميان خلق معروف و مشهور بود .
اما بعد ؛ معلوم باشد كه حضرت سلطان رئيس الاولياء صاحب سلسلة الرحمة قدس « 15 » سره العزيز ، تربيت از روح مقدس مطهر معطر منور « 16 » حضرت خاتم الانبياء و تاج الاصفياء « 17 » محمد مصطفى صلى الله عليه « 18 » و سلم يافته بود ، چنان كه مذكور شد . اما بر ظهر سليمان پيغامبر بود ، صلوات الرحمن عليه . و در عالم ظاهر از « 19 » خواجه ابو النصر سامانى قدس الله تعالى روحه تربيت ديد . « 20 » اما كسى از تربيت حضرت سلطان عليه الرحمة و الغفران « 21 » در عالم شهادت بهرهمند نشد و مريد نگرفت ، زيراكه بناى كار خود بر
هامش
( 1 ) - ب : + شريف
( 2 ) - ب : + را
( 3 ) - ب : بر غزات
( 4 ) - ب : بر آن
( 5 ) - ب ، ت : بهار و تابستان غزات مىكرد
( 6 ) - ب ، ت : اقدام مىكرد
( 7 ) - ب : كباب
( 8 ) - ب : - كه كبابساز ، ت : كباب نكند
( 9 ) - ب : + حقپرست
( 10 ) - ب : به دعا
( 11 ) - ب : پرچه
( 12 ) - ب : خداى تعالى
( 13 ) - الف : نملك
( 14 ) - ب : لا يعد و لا يحصى
( 15 ) - ت : + الله
( 16 ) - ب : - منور
( 17 ) - ب ، ت : + حضرت
( 18 ) - ب ، ت : + و على آله و اصحابه
( 19 ) - ب : + حضرت
( 20 ) - ب : قدس الله روحه العزيز تربيت يافته بود
( 21 ) - ت : و الرضوان