عاصى چه لايق آن باشد كه اين نوع لباس نفيس « 1 » و كسوت لطيف « 2 » حوالهء او شود . دوم باره آواز آمد كه : اى ابو النصر ! كرم حق سبحانه و تعالى و لطف عميم او برتر از آنست . هرچند تن كثيف « 3 » است قطره اى از آب رحمت خود چون « 4 » بر وى گمارد چنان پاكيزه شود كه لباس قطب الاقطابى را لايق و سزاوار گردد چه جاى آنكه تنى كه سالها در بندگى حق سبحانه و تعالى پرورده بود لايق قطبيت نباشد ؟ چون خواجه اين بشنيد خوشحال شد به فور « 5 » برخاست و تجديد وضو كرد ، و غسل بجاى آورد ، و چهار ركعت نماز ادا كرد . و متوجه قبله نشسته بود كه جمعى از مشايخ اويسيه رضوان الله تعالى عليهم اجمعين حاضر آمدند ، و لباس قطبيت آوردند ، و حضرت خواجه را تكليف كردند . و « 6 » خواجه قدس الله تعالى « 7 » روحه به ادب تمامى لباس در بر كرد و مشايخ رحمهم الله فاتحه در حق خواجه خواندند ، و خواجه از خلوت خود بيرون آمد . حضرت شيخ نجم الدّين حاضر بود ، از جاى خود برخاست و گفت :
اى بزرگوار ! لباس قطبيت مبارك باد ! خواجه گفت : اى نجم الدّين ! از كجا دانستى كه اين منصب به فقير مسلم شد « 8 » ؟ شيخ فرمود : اى بزرگوار ! آنكه لباس قطبيت را در بر ملازمان كرد نجم الدّين بود ، چون نداند كه از حقيقت كار خبر دارد .
بدانكه حضرت بزرگوار درين منصب هفت و نيم سال بود . درين مدت يك « 9 » روز الفت به خلق « 10 » نداشت و در عالم ظاهر گوشهنشين بود . اما ذات معهود در پيش داشت ، و نظر در باطن وى مىگماشت .
روزى نشسته بود كه مردى از بيرون در آوازى ظاهر ساخت كه : دستورى هست كه درآيم ؟
خواجه از آواز او شناخت كه كيست . گفت « 11 » درآى . درآمد و گفت : السلام عليك يا ابا النصر ! منم قابض روح « 12 » كه آمدهام به امر رب العزة پيش تو كه امانت بردارم ، دستور « 13 » ده مرا كه وديعت بنهاده بردارم ، و به صاحب وديعت بسپارم . بزرگوار گفت « 14 » : اين چه حكومت است كه مىكنى ؟ من ندانستم كه تو قابض ارواحى و به فرمان خداى من آمده ( اى ) ؟ اما نزد اولياء خدا اين نوع آمدن بىادبيست ، زيراكه ايشان « 15 » طالب ديدارند و از « 16 » تن كثيف « 17 » هيچ « 18 » پروا ندارند ، و خراب آنند كه روح در عالم روحانيت باشد . اين بگفت ، بعد از آن گفت : بيا كه خوش آمدى كه چشم انتظارى در راه تو بود . اين
هامش
( 1 ) - ب : + شريف
( 2 ) - ب : + منيف
( 3 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسيف
( 4 ) - ب : - چون
( 5 ) - ت : بالفور
( 6 ) - ت : + چون
( 7 ) - ب : - تعالى
( 8 ) - ب : شده باشد
( 9 ) - ب : يكى
( 10 ) - ب : به خلق الفت
( 11 ) - ب : + كه
( 12 ) - ب : ارواح
( 13 ) - ب : دستورى
( 14 ) - ت : گفتند
( 15 ) - ب : ايشانان
( 16 ) - ب : ازين
( 17 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسيف
( 18 ) - ب : - هيچ