زنان « 1 » مىدارد از آش پختن و نان ساختن او نمىكرده ، تنگوز شيخ بنفس خود در مقام آش پختن و نان ساختن « 2 » شده ، هيزم تر بوده است و آتش روشن نمىشده ، شيخ سر خود را نزديك آتشدان « 3 » و خاكستر برده و اهتمام كرده كه آتش افروخته شود ، ضعيفه شيخ آمده « 4 » و لگدى بر سر شيخ زده بر وجهى كه روى و محاسن وى به خاكستر آلوده شد ، شيخ بر جفاى اين ضعيفه صبر كرده و هيچ نگفته ، بعد از طبخ و فراغت از طعام خوردن جميع واقعات و مشكلات شيخ خاوند طهور را به خلوت بيان كرده و همه را حل فرموده و شيخ محمد خلوى نام شخصى ملازم شيخ خاوند طهور بوده كه طريقه او پيش ايشان پسنديده نبوده و بسيار در مقام دفع آن مىبودهاند ، اما او ابرام مىكرده و از صحبت ايشان نمىرفته است و در سفر تركستان نيز همراه بوده است ، بعد از چند روز كه شيخ خاوند طهور با تنگوز شيخ ، صحبتها داشته و استفاضه كرده در اواخر كار تنگوز شيخ ايشان را گفته كه اين مرد خلوى مناسب صحبت شما نيست و گفته « 5 » من فردا در وقت وداع او را هديه خواهم داد شما مرتبه او را از آن « 6 » هديه معلوم خواهيد كرد ، روز ديگر كه شيخ خاوند طهور در مقام رفتن شدهاند ، تنگوز شيخ « 7 » تبراكى « 8 » يعنى دف بزرگ بىزره به شيخ محمد خلوى دادهاند و وى در قبول آن تردد مىكرده و شيخ خاوند طهور فرمودهاند كه تبراك « 9 » شيخ تبرك است ، بىحكمتى نخواهد بود قبول كنيد ، بعد از امر ايشان قبول كرده و شيخ خاوند طهور بجانب بخارا متوجه شدهاند به جائى رسيدهاند كه سر دو راه « 10 » بوده است ، يكى بجانب خوارزم مىرفته و يكى بجانب بخارا ، شيخ خاوند طهور او را گفتهاند « 11 » ما را بيش « 12 » از اين با
هامش
( 1 ) - مج : بر زنان
( 2 ) - مج : ( و نان ساختن ) ندارد
( 3 ) - بر : نزديك آتش و
( 4 ) - مى : آمد و
( 5 ) - مى ، چپ : و گفته كه من
( 6 ) - بر : از همان
( 7 ) - مج : ( شيخ ) ندارد
( 8 ) - مى : تبراكى دفى بزرگ بىزره ، مج : تبركى يعنى دفن بزرگ بىزره ، چپ :
تبراكى يعنى دفى ( ظ تصحيفى از كلمه دف باشد ) بزرگ بىزره
( 9 ) - مج ، تبراكه شيخ تبرك است ، چپ : تبراكى شيخ
( 10 ) - بر : سر دوراهى
( 11 ) - مى ، چپ : او را گفته ما را
( 12 ) - بر : ما را بيش از اين صحبت شما نيست .