بعد از آنكه بيرون آمد از خدمت مولانا پرسيدم كه اين جوان چه كس بود ، فرمودند وى خواجه عبيد اللّه است زود باشد كه سلاطين عالم مبتلاى وى شوند .
مولانا درويش محمد سرپلى از خدمت مولانا عبد اللّه سرپلى كه از جمله قدماى اصحاب « 1 » حضرت ايشانست و در سر پل ساكن مىبوده كه موضع « 2 » مشهور است در سمرقند ، چنين نقل كرده كه وى فرمود كه من خردسال بودم و پدرم از مخلصان و معتقدان خدمت مولانا نظام الدين بودند « 3 » و اكثر اوقات « 4 » مولانا در « 5 » منزل ما بودند و پدرم به ملازمت و خدمت ايشان قيام مىنموده « 6 » و اغلب احوال ايشان مراقب بودند ، اتفاقا روزى مراقبه كرده « 7 » بودند و سر در پيش افكنده « 8 » و پدرم نزديك ايشان بكارى و خدمتى مشغول بود « 9 » ، ناگاه مولانا سر برآوردند و فريادى « 10 » بلند كرده و پدرم دست از آن كار بازداشته سبب آن فرياد را « 11 » از ايشان پرسيده ، فرمودهاند كه از جانب شرقى شخصى پيدا شد خواجه عبيد اللّه نام و تمام روى زمين را گرفت ، عجب شيخى « 12 » بزرگى ، « 13 » ما نام حضرت ايشان را از خدمت مولانا نظام الدين شنيديم « 14 » و ياد گرفتيم و منتظر مقدم شريف ايشان مىبوديم و با سايه ايشان عشقبازيها مىكرديم تا زمان دولت سلطان ابو سعيد ميرزا شد و حضرت ايشان را از تاشكند كوچانيده بسمرقند آورد ، اول كسى كه بشرف صحبت و ملازمت ايشان شتافت از سمرقند ، ما بوديم و به سعادت خدمت مستسعد گشتيم .
حضرت ايشان در مبادى حال بعد از « 15 » چندگاه كه در سمرقند بودهاند از آنجا
هامش
( 1 ) - بر : ( اصحاب ) افتاده
( 2 ) - مى ، مج : كه موضعى مشهور
( 3 ) - مى : مج ؛ بود و
( 4 ) - مى ، چپ : اوقات خدمت مولانا
( 5 ) - مى : در سر منزل
( 6 ) - مى ، چپ : مىنمود
( 7 ) - مى : مراقبه كرده بودهاند
( 8 ) - بر : ( و ) ندارد
( 9 ) - مى ، چپ :
مشغول بوده
( 10 ) - مى ، مج : فرياد بلند كرده
( 11 ) - مى ، چپ : ( را ) ندارد
( 12 ) - چپ : عجب شيخ بزرگى ، مى : عجب شيخى بزرگ
( 13 ) - مج : و نام حضرت
( 14 ) - مج : شنيدم
( 15 ) - مى : بعد از آنكه چندگاه .