شيخ الاسلام گفت كه :
شيخ بو الازهر اصطخرى .
1 - نام وى عبد الواحد است . من يكتن ديدهام كه وى را ديده بود 54 .
2 - شيخ بو الازهر گفت 55 : هركس كه با اين 56 طايفه صحبت دارد ، اللّه تعالى به دل او نگرد 57 ، هرچه او را آرزو بود به او دهد .
3 - و حكايت 58 وى كند كه : به زيارت شيخ تيناتى 59 شدم و وى در نزع بود و برين آيت برفت كه 60 : شهد اللّه « 1 » 61 .
اين حرف 62 تكرار مىكرد كه : قائما بالقسط « 2 » ، تا برفت .
ابو على المغازلى الاصم البغدادى .
1 - شيخ الاسلام گفت كه از شيخ ابو القاسم بو سلمهى باوردى 63 شنيدم كه گفت ، از بو على مغازلى اصم بغدادى 64 شنيدم به اهواز كه گفت كه از بو الحسين نورى شنيدم كه گفت 65 :
يناجيك سر قام فى القلب قائمة 66 * على فوت قلب فيك ضلت عزائمه
فكيف احتيالى فى الذى انت طالب * اذا كنت خصمى بالذى انت حاكمه 67
* * * 2 - شيخ الاسلام گفت كه : اسحاق حافظ مرا گفت كه بو على كوكبى كرجى گفت ، از كوه عراق : دوستى داشتم 68 حافظ قرآن و دست در حديث داشت . بمرد .
وى را به خواب ديدم ، سياه و در جايى نه روشن و جامه نه سپيد 69 . وى را گفتم : اللّه با تو چه كرد ؟ گفت : در من فتاد و مرا گفت 70 : از دنيا بيامدىات مرا نشناخت 71 .
3 - شيخ الاسلام گفت كه : من 72 فرا شيخ عمو گفتم كه : تو شيخ بو على صباهانى 73 ديدهاى ؟ گفت : ديدهام و از وى حكايت 74 ياد دارم . يكى آنكه وى كاغذها 75 چيدى از راه و آن حسبت است 76 تمام ، كه كم ياوى كه نه نام 77 اللّه
هامش
( 1 و 2 ) قرآن ، شهد اللّه انه لا إله الا هو و الملائكة و اولو العلم قائما بالقسط . آل عمران / 18 .