تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
را ازيشان ، شاگردان بود و مريدان 87 . روزى از روزها اين جبله 88 به زيارت زريق شد 89 با ياران . مردى از 90 از اصحاب زريق چيزى برخواند از قرآن ، يكى از اصحاب جبله خوش 91 شد و زعقه‌اى بزد و بانگى بكرد و جان 92 بداد . وى را دفن كردند . چون ديگر روز بود جبله آمد به زريق و گفت 93 : كجا شد آن يار تو كه وى ما را قرآن خواند . وى را خواند و گفت وى را : چيزى 94 برخوان . وى برخواند 95 . جبله بانگى بكرد 96 به زور و نعره‌اى بزد ، آن خواننده بر جاى بمرد ، پس جبله گفت 97 : واحد بواحد و البادى اظلم ، يعنى يكى به يكى و آنكه ابتدا كرد وى ظالم‌تر . او كاملا 98 هذا معناه . 11 - شيخ بو عمرو 99 علوان گويد كه : جوانى بود با جنيد ، خدمت وى كردى ، از هركه سخنى بشنيدى از وى 100 ، زعقه‌اى بلند بزدى . جنيد گفت وى را روزى ، اگر تو هنوز اين چنين كنى 101 با من صحبت نكنى 102 . پس از آن چون جنيد سخنى گفتى 103 در چيزى ازين علم ، وى متغير 104 مىشدى و خويشتن فرومىگرفتى 105 چنان كه از هر موى از آن وى 106 قطره‌اى آب بچكيدى . 12 - شيخ الاسلام گفت كه : وقتى درويشى در دعوتى بود 107 ، قوال چيزى مىخواند . وى بىطاقت بود ، شور مىكرد بسيار 108 ، و آن قوال رنجه مىگشت 109 از بسيارى شور او و ديگران 110 وى را گفتند كه : خويشتن فروگير ، كه بر ديگران رنج مىرسد . وى گفت : چنين كنم . قوال فراخواندن گرفت 111 . وى سر ميان دوزانو فروبرد و حبوه زد 112 . چون سماع تمام كردند و دست 113 فرا وى كردند و فرا جنبانيدند ناخنان 114 وى به يكديگر فرورفته بود و وى 115 جان بداده . آن قوم و قوال رنجه گشتند به‌غايت رنج 116 ، و توبه كردند .

اختلاف نسخه‌ها

( 1 ) - ب : « ايضا » ندارد . ج : سپيد است . ( 2 ) - ج : سپيد است . ( 2 ) - ج : سپيد است . ( 3 ) - د : نام وى على بن احمد بن محمد كه شيخ بو بكر طرسوسى حرمى است