روز 58 از ايام 59 . سؤالها كردندى از وى ، آن سؤال از مصطفى 60 ، صلى اللّه عليه و سلم ، بپرسيدى در خواب و جواب بستدى 61 .
14 - وقتى مصطفى ، صلى اللّه عليه و سلم ، وى را گفت كه 62 : هركه هر روز چهل و يكبار بگويد : يا حى يا قيوم يا لا إله الا انت ، چون دلها بميرد ، دل وى بنميرد 63 .
15 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بوالقاسم 64 دمشقى گويد ، استاد سلمى ، كه 65 :
از كتانى پرسيدم كه علم تصوف چيست ؟ گفت : كمينه آن است كه تو درنياوى 66 .
16 - و يكى از با حفص حداد پرسيد كه : صوفى كهايد 67 ؟ جواب داد كه :
صوفى نپرسد كه صوفى كهايد 68 .
17 - شيخ الاسلام گفت كه :
اين علم سر اللّه است ، و اين قوم صاحب اسرار ، پاسوان 69 را بار از ملوك چه كار ؟ اصل اين كار يافت است نه دريافت ، به انكار او شتافت 70 كش نيافت ، و او كش يافت ، آفتاب دولت بود كه برو تافت .
18 - نه به كوشش ياوى 71 و طلب ، بلكه به حرمت ياوى ( 71 ) و ادب .
سؤال سايل از انكار است ور اين كار ، ار او ازين كار بوى دارد او را با سؤال چه كار 72 ؟ انكار مكن كه انكار شوم است ، انكار او كند كه ازين كار محروم است 73 .
19 - قومى مشغولاند ازين كار ، و قومى ورين كار به انكار 74 ، و قومى خود سر در سر اين كار 75 ، او كه درين كار 76 به انكار است ، او مزدور است 77 ، و او كه ازين كار 78 مشغول است مغرور است ، و او كه 79 در سر اين كار است ، غرقهى نور است .
20 - شيخ الاسلام گفت كه : بو بكر عطار جحفى گويد 80 : روزى بر بالائى نشسته بودم كه سيل مىآمد 81 ، عمارى مىآورد و مردى در آن بر سر آب ، و آن مرد مىگفت به بانگ بلند 82 : لبيك اللهم لبيك ، لبيك و سعديك و لئن ابتليت فلطال لما عافيت 83 ، و سيل مىبرد وى را تا به دريا 84 . و جحفه موضع سيل است و خود از بهر آن 85 جحفه خوانند كه سيل درآيد و هرچه در پيش آن آيد ، آن را بروايد و 86 ببرد ، و 87 در آن قصههاست .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 440
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٤٤٠