5 - شيخ الاسلام گفت كه : از زبان هيچكس در خراسان از توحيد آن نيامده 18 كه از زبان واسطى ، رحمه اللّه 19 .
6 - وى چون به نشابور 20 رسيد از عراق ، آنگاه 21 كه بيامد ، بو عثمان حيرى برفته 22 بود ، شاگردان وى 23 ديد و سخن وى شنويد 24 در معاملت . چون مىبيامد 25 او را پرسيدند كه چون يافتى ايشان را 26 ؟ گفت : صاحب ايشان ، ايشان را نياموخت و دلالت نكرد مگر مجوسيت 27 محض ، يعنى دوگانگى من و او .
7 - شيخ الاسلام گفت كه : بو بكر قحطبى ، از شاگردان بو عثمان حيرى 28 ، يكى ديد به بغداد 29 ، گفت : پير شما ، شما را به چه 30 دلالت كرد ؟ گفت : برگزارد طاعت و تقصير ديدن از معصيت 31 ، گفت : اين گورى محض است 32 ، يعنى در تصوف ، توحيد و يگانگى مىبايد ، آن خود بهرهى نفس است .
8 - شيخ الاسلام گفت كه 33 : تقصير آن وقت بينى 34 كه خود را كردار بينى ، چرا نه همه او بينى ؟
9 - شيخ الاسلام گفت كه : بو طيب 35 بصرى گويد : من لم يندرج له وفاء العبودية فى عز الربوبية لم تصف له العبودية .
10 - واسطى گفته 36 : اياكم و لذات الطاعات ، فانها سموم قاتلة .
11 - شيخ الاسلام گفت كه : 37 واسطى را يك استادست و يك شاگرد : استاد جنيدايد 38 و شاگرد بو العباس 39 سيارى ، كه سخن او نه به طاقت 40 خلق بود كه توحيد آزرم نبود ، و وى در توحيد گفت .
12 - نامهايست جنيد را به وى ، سر نامه اين است 41 :
بسم اللّه الرحمن الرحيم ،
سلام عليكم يا با بكر 42 و رحمة اللّه و بركاته ، عافانا اللّه 43 و اياك بالكرامة .
به آخر گويد 44 :
علما و حكما از اللّه بر خلق 45 رحمتاند ، چنان كن 46 در سخن خويش كه خلق را رحمت بى و خود را بلا . از حال خويش بيرون آى ، با حال ايشان شو ،
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٤٣٣